۴ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و الذین هاجروا فی الله الآیة من هجر اوطان الغفلة مکنه الله تعالی من مشاهد الوصلة هر که از اوطان غفلت هجرت کند جلال احدیت او را بمشاهد وصلت رساند هر که از صحبت مخلوق هجرت کند الطاف کرم او را بصحبت خود راه دهد هر که از خود هجرت کند و مساکنت با خود نپسندد دل وی محط رحل عشق حقیقت گردد امروز در خلوت سلوت انا جلیس من ذکرنی بنازد و فردا بر بساط انبساط فالفقراء الصبر هم جلساء الله عز و جل یوم القیامة آرام گیرد و این هجرت را بدایتی و نهایتی است بدایت آنست که نهاد وی همه عین فرمان برداری گردد نه بر عادت و نه بر طمع مثوبت بلکه مستغرق در عین مشاهدت
چنانک حکایت کنند از سلطان عارف محمود که در مجلس انس جز با ایاز ننشستی ندما و خواص دردندنه آمدند سلطان از آن غیرت با خبر بود فرمود تا همه ندیمان و خواص را در یک مجلس حاضر کردند پس قدحی از یاقوت سرخ که قیمت آن خراج یک ولایت محمود بود با سندانی از آهن پیش محمود آوردند وزیر را بفرمود که این قدح یاقوت برین سندان زن تا پاره گردد وزیر گفت زینهار ای سلطان هر چند که فرمان سلطان بالاتر بود اما زهره ندارم این دلیری کردن همچنین ندیمان و خاصان را فرمود همه کلاه از سر فرو نهادند و لرزه بر نهاد ایشان پدید آمد و زهره نداشتند که آن را بشکنند پس به ایاز اشارت کرد گفت ای غلام ای قدح برین سندان زن تا پاره گردد ایاز قدح بر سندان زد تا ریزه گشت پس محمود گفت از متابعت فرمان سلطان تا خلوت چهار هزار منزلست کسی که هنوز از فرمان محمود چنین پرهیز کند او را چه زهره آن باشد که حدیث خلوت کند و صحبت جوید
