۶ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و إذ قال موسی لفتاه الآیة موسی را ع چهار سفر بود یکی سفر هرب چنان که الله تعالی گفت حکایت از موسی ففررت منکم لما خفتکم دوم سفر طلب لیلة النار و ذلک قوله فلما أتاها نودی من شاطی الواد الأیمن سوم سفر طرب و لما جاء موسی لمیقاتنا چهارم سفر تعب
لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا
اما سفر هرب او را در بدو کار بود از دشمن بگریخته و روی به مدین نهاده و آن مرد قبطی کشته چنانک رب العزه گفت فوکزه موسی فقضی علیه آنجا که عنایت بود فلاح و پیروزی را چه نهایت بود چون الله تعالی را در کار موسی عنایت بود او را در آن قتل عذر بنهاد گفت موسی دست بوی زد قضاء من درو رسید آن گه گفت موسی را در آن گناه نبود گناه دیو را بود و آن فعل از دیو بود قال هذا من عمل الشیطان همچنین بنده مؤمن را بفضل خود عذر بنهاد و عفو خود در وی رسانید گفت استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا و لقد عفا الله عنهم الله تعالی گناه از ایشان در گذاشت آن وسوسه شیطان بود و عمل دیو
دیگر سفر طلب بود لیلة النار که موسی بطلب آتش می شد آن چه آتش بود که همه عالم بر آتش نشاند هر جا که حدیث آتش موسی رود از شور او همه عالم بوی عشق گیرد موسی بطلب نار شد نور یافت این جوانمرد بطلب نور شد نار یافت اگر موسی را بی واسطه حلاوت سماع کلام حق رسد چه عجب اگر دوستان او را از آن بویی رسد اگر آتش موسی آشکارا بود آتش این جوانمردان نهانست ور آتش موسی در درخت بود آتش این جوانمردان در جانست او که دارد داند که چنانست همه آتشها تن سوزد و آتش دوستی جان با آتش جانسوز شکیبایی نتوان
