۲ - النوبة الاولى
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و اذکر فی الکتاب مریم یاد کن در قرآن مریم را إذ انتبذت من أهلها آن گه که بیکسو شد دور از کسان خویش مکانا شرقیا
۱۶ بجایگاهی از سوی برآمدن آفتاب
فاتخذت من دونهم حجابا در پیش خویش از سوی مردمان خویش پرده گرفت فأرسلنا إلیها روحنا بوی فرستادیم روح خویش فتمثل لها تا بسان مردمی پیش وی بپای ایستاد بشرا سویا ۱۷ جوانی تمام نیکو روی
قالت مریم گفت مریم إنی أعوذ بالرحمن منک من در زینهار و پناه رحمن می شوم از تو إن کنت تقیا ۱۸ اگر پرهیزگاری تو
قالگفت إنما أنا رسول ربک من فرستاده خداوند توام لأهب لک
تا ترا بخشم غلاما زکیا ۱۹ پسری هنری پاک
قالت أنی یکون لی غلام گفت مرا چون بود پسری و لم یمسسنی بشر و هیچ مردم مرا بنساوید و لم أک بغیا ۲۰ و من زانیه نبودم
قال گفت کذلک قال ربک چنین گفت خداوند تو هو علی هین که آن بر من آسان و خوار است و لنجعله آیة للناس و تا او را نشانی کنم مردمان را و رحمة منا و بخشایشی از ما بتو و کان أمرا مقضیا ۲۱ و آن کاری بود از ما خواسته و گزارده و کردنی
