۳ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و أنذرهم یوم الحسرة یوم الحسرة یوم القیامة سبق لقوم الشقاوة من غیر ان یرتکبوا معصیة و لآخرین السعادة قبل ان یقترفوا حسنة روز حسرت روز اول است در عهد ازل که حکم کردند و قضا راندند و هر کس را آنچه سزای وی بود دادند رانده بی جرم و جریمت نواخته بی وسیلت طاعت یکی را خلعت رفعت دوختند و میل نه
یکی را بآتش قطیعت سوختند و جور نه آن یکی بر بساط لطف پر از ناز و خطاب فاستبشروا ببیعکم شنیده این یکی در وهده خذلان بنعت حرمان زهر قل موتوا بغیظکم
چشانیده آری سابقه ای رانده چنان که خود دانسته عاقبتی نهاده چنان که خود خواسته از بشریت تیری ضعیف ترکیب در وجود آورده و آن تیر در کمان علم ازل نهاده و در هدف حکم انداخته اگر راست رود ثنا و احسنت اندازنده را اگر کژ رود طعن و لعن تیر را شعر
حیرت اندر حیرتست و تشنگی در تشنگی
گه گمان گردد یقین و گه یقین گردد گمان
حضرت عز و جلال و بی نیازی فرش او منقطع گشته درین ره صد هزاران کاروان
قوله إنا نحن نرث الأرض و من علیها میگوید ماییم میراث بر جهان از جهانیان و باقی پس جهانیان و جهان و باز گشت کار خلق با ماست جاودان اشارتست ببقاء احدیت و فناء خلقیت آن روز که اطلال و رسوم کون را آتش بی نیازی در زند و عالم را هباء منثور گرداند و تیغ قهر بر هیاکل افلاک بگذراند و غبار اغیار از دامن قدرت بیفشاند و زمام اعدام بر سر مرکب وجود کند پس ندا در دهد که لمن الملک الیوم کرا زهره آن بود که این خطاب را بجواب پیش آید تا هم جلال احدیت جمال صمدیت را پاسخ کند و عز قدوسی کمال سبوحی را جواب دهد که الله الواحد القهار
