قوله قال رب اشرح لی صدری چون فرمان آمد از جبار کاینات بموسی ع کلیم که اذهب إلی فرعون إنه طغی و موسی دل بر آن نهاد که پیش فرعون رود از الله تعالی تمکین خواست و ساز و اهبت آن کار گفت رب اشرح لی صدری و این از بهر آن گفت که موسی را آن ساعت دل بتنگ آمده بود و باری بر دل وی نشسته که از چنان مقام مناجات می بایست شدن و با دشمن سخن می بایست گفت پس از آن که با حق تعالی جل جلاله سخن گفته بود گفت بار خدایا چون با دشمن سخن می باید گفت نخست این بار از دل من فرو نه و دلم بر گشای و فراخ گردان تا رسالت بتوانم گزارد و جواب بتوانم شنید قال ابن جریح اشرح لی صدری ای وسع و لین قلبی بالایمان و النبوة لاعی عنک ما تودعه من وحیک و اجتری علی خطاب فرعون
و یسر لی أمری سهل علی ما امرتنی من تبلیغ الرسالة الی فرعون
و احلل عقدة من لسانی العقدة لکل ما لم ینطق بحرف مثل التمتمه و الفأفأة
یقول افتح لسانی و ازل ما به من الرتة یفهموا کلامی و ما اخاطبهم به مجاهد گفت عقده زبان وی از آن بود که رب العزة محبت وی در دل آسیه و فرعون افکنده بود چنان که یک ساعت ایشان را از دیدار وی شکیبایی نبود فرعون روزی او را بر کنار خود نشانده بود و در روی وی می خندید و بازی میکرد موسی دست فرا کرد و موی روی وی بگرفت و تایی چند از آن برکند فرعون خشم گرفت سیاف را بخواند تا او را هلاک کند آسیه گفت کودکی چه داند که چه کند آتش و یاقوت از هم نشناسد پس آزمودن را یاقوت و آتش بهم جمع کردند موسی خواست که دست بیاقوت برد جبرییل بیامد و دست وی فرا آتش برد آتش بر گرفت و در دهن نهاد دستش نسوخت از آنکه موی روی فرعون بدست بر کنده بود زبانش بسوخت که روزی فرعون را پدر خوانده بود این عقده زبان وی از آن بود
۲ - النوبة الثانیة - رشیدالدین میبدی | ناهید
و اجعل لی وزیرا من أهلی الوزیر مشتق من الوزر و الوزر الحمل و سمی الوزیر وزیرا لانه یزر اوزار الملک و یحمل أعباء ملکه و قیل مشتق من الوزر و هو الملجأ و منه قوله کلا لا وزر ای لا ملجأ فعلیهذا سمی الوزیر وزیر الان الامیر یلجی الیه فیما یعرض له من الامور
قوله هارون أخی ای اجعل اخی هارون وزیرا لی من بین اهل بیتی و انما قال من اهلی لتکامل شفقته
قوله اشدد به أزری ای قو به ظهری و قیل ازری قوتی و قیل ضعفی ای اجعله معاونا لی استعین برأیه و مشورته قرأ ابن عامر اخی اشدد به ازری و اشرکه فی امری بسکون الیاء من اخی و قطع الالف من اشدد و قطع الالف من اشرکه و الوجه ان قوله اشدد و اشرکه علی الخبر لا علی الامر و هما مجزومان لانهما علی جواب الدعاء الذی هو قوله و اجعل لی وزیرا من أهلی و جواب الدعاء مجزوم لان الشرط فیه مقدر و المعنی اجعل لی اخی وزیرا فانک ان تجعله وزیرا لی اشدد به ازری فاشدد فی المعنی جواب الشرط المقدر فهو مجزوم و اشرکه معطوف علیه فهو تابع له فی الجزم و قرأ الباقون اشدد بوصل الالف و اشرکه بفتح الالف و الوجه انهما علی الدعاء الذی هو بلفظ الامر فقوله اشدد بوصل الالف صیغة امر یراد به الدعاء فهو مبنی علی السکون و اشرکه مثله و هو معطوف علیه و هذا وجه القرایتین لانه اشد موافقة لما قبله و هو قوله رب اشرح لی صدری و یسر لی أمری و فتح ابن کثیر و ابو عمرو الیاء من اخی و اسکنتها الباقون
قوله کی نسبحک کثیرا ننزهک عما لا یلیق بک و نقول سبحان الله و نصلی لک
و نذکرک کثیرا بالدعاء و الثناء علی کل حال
إنک کنت بنا بصیرا هذا کون الحال یعنی لم تزل کنت بنا بصیرا ای علیما باحوالنا و صفتنا
موسی ع از حق جل جلاله بدعا و مسألت خواست مشارکت برادر خویش هارون در نبوت تا او را یاری دهد بر تبلیغ رسالت و اداء امانت و آسان کردن کار بر خویشتن تا او را فراغ تسبیح و تعظیم ذکر حق بود و کثرت عبادت بقدر امکان و رب العزة دعاء وی مستجاب کرد و هارون را در نبوت شریک وی کرد و پشت وی باو قوی کرد
آن گه منت بر وی نهاد گفت قد أوتیت سؤلک یا موسی ای اعطیت سؤلک و مرادک یا موسی من شرح الصدر و تیسیر الامر و ازالة العقدة عن اللسان و تقویة الظهر بنبوة الاخ
و لقد مننا علیک مرة أخری ای انعمنا علیک فی زمان آخر قبل هذه المرة
إذ أوحینا إلی أمک ما یوحی وحی اینجا بمعنی الهامست چنان که گفت و أوحی ربک إلی النحل ای الهمناها ما یلهم من الصواب حتی فعلت ما فعلت و روا باشد که بمعنی رؤیا بود ای اریناها فی المنام أن اقذفیه فی التابوت جایی دیگر گفت فإذا خفت علیه فألقیه فی الیم نام مادر موسی بو خاید است و از فرزندان لاوی بن یعقوب بود ویم نامی است نیل را علی الخصوص اما قصه ولادت موسی بر شرط اختصار آنست که فرعون خوابی دید هایل معبران گفتند تعبیر این خواب آنست که در بنی اسراییل کودکی پدید آید که بدست وی قاعده ملک تو خراب شود و نظام کار تو گسسته گردد فرعون گفت تدبیر چیست گفتند تدبیر آن است که هر کودک نرینه که در وجود آید از بنی اسراییل آن را هلاک کنی روزگاری بگذشت که اطفال ایشان را میکشتند و پیران و جوانان که بودند از دنیا می رفتند پس سروران آل فرعون همه بهم آمدند گفتند مهینان بنی اسراییل نماندند و کهینان را میکشند نه بس روزگار کسی از ایشان نماند و ما را مزدور و کارگر نباشد و برنج آییم تدبیر آنست که یک سال کشیم و یک سال نه پس تقدیر الهی چنان بود که هارون برادر موسی آن سال که نمی کشتند از مادر در وجود آمد و دیگر سال که می کشتند بموسی بارور گشت چون زادن موسی نزدیک آمد زنی بود قابله و بر باروران زنان موکل بود از جهت فرعون تا هر کودکی را که زادندی بفرعون گفتی و او را هلاک کردی این قابله دوست مادر موسی بود در وقت زادن او را بخواند و گفت دوستی تو امروز بکار آید ما را همی بینی که در چه حالیم مرا یاری ده و ستر کن چون موسی از مادر بوجود آمد قابله در وی نگریست نوری دید میان ذو چشم وی شیفته آن نور و آن جمال وی گشت گفت ای فلانه تا این ساعت بر آن بودم که فرزندت در دست فرعون نهم تا او را بکشد اکنون از آن نیت بگشتم که این فرزند چشم و چراغ منست میوه دل و جان منست
پس قابله چون از آن کار فارغ گشت از خانه بیرون شد یکی از آن ذباحان او را دید که از آن سرای بیرون میآمد بدانست که آنجا فرزندی آمده است رفت و یاران خود را خبر کرد چون بدر سرای آمدند خواهر موسی ایشان را بدید نام آن خواهر مریم بود گفت یا اماه هذا الحرس بالباب اینک اعوان و کسان فرعون آمدند مادر موسی بیخود گشت از سر آشفتگی موسی را خرقه ای پیچید و از دست بیفکند تنوری تافته بود در آن تنور افتاد اعوان فرعون چون در شدند مادر موسی را برنگ و حال خود دیدند هیچ نشان ولادت در وی پیدانه و گونه روی وی متغیر نگشته گفتند قابله اینجا چه کار داشت اگر فرزندی نیامده است مادر موسی گفت او دوست منست گاه گاه بپرسش من آید چنان که در دوستان شوند ایشان باز گشتند و مادر میگوید یا مریم این الصبی کودک کجا است مریم گفت چه دانم من ازو بیخبر بودم همی در سخن وی بودند که آواز گریستن آمد از آن تنور تافته مادر فرا سر وی رفت و او را برداشت یک تای موی وی ناسوخته فجعل الله علیه النار بردا و سلاما پس خلافست میان علما که او را هم در آن حال در تابوت کردند و بدریا افکندند یا نه قومی گفتند که او را در بستانی پنهان کرد و چهار ماه او را شیر می داد بروز یک بار و شب یک بار آن گه او را بدریا افکند قومی گفتند هم روز ولادت از وی بترسید از قهر فرعون و رب العزة در دل وی افکند که او را در تابوت کند و بدریا افکند اینست که رب العالمین گفت أن اقذفیه فی التابوت فاقذفیه فی الیم ای اقذفی التابوت و هو فیه فی الیم ای فی البحر و مادر موسی کس فرستاد بنجار مردی مصری بود از کسان فرعون و از وی تابوت خواست تا بخرد نجار گفت تابوت را چه میکنی کراهیت داشت که دروغ گوید و نیز دانست که پسر وی را نزدیک خدای تعالی کرامت و منزلت است که او را در میان آتش دیده بود چنان براستی بیرون آمد گفت پسری آورده ام و از بیم فرعون و کید وی او را در تابوت پنهان میکنم نجار برفت تا ذباحان را خبر دهد از آن قصه چون خواست که سخن گوید زبانش بسته شد بدست اشارت می کرد ذباحان نمی دانستند که چه میگوید او را بدر کردند نجار بخانه باز شد زبان وی نیک گشت دیگر بار بازگشت تا ایشان را خبر دهد رب العالمین زبان وی لال کرد و چشم وی نابینا ایشان او را بزدند و بیرون کردند گنگ و نابینا بیرون آمد براه در چاهی بود در آن چاه افتاد نجار بدانست که خدای را عز و جل را در آن سریست نیت کرد که اگر بحال صحت و سلامت باز شود آن حال بپوشد و مادر موسی را یاری دهد در حفظ موسی رب العالمین صدق وی دانست در آن نیت که کرد او را چشم روشن و زبان گویا باز داد بیامد و ایمان آورد و از فرعون ایمان خویش پنهان کرد اوست که رب العزة در قرآن او را مؤمن آل فرعون خواند نام او حزبیل پس تابوتی ساخت بقد موسی خمسة اشبار فی خمسة و مادر موسی موسی را در آن تابوت کرد در میان پنبه زده و سر آن و شقوق آن بقیر بیندود و استوار کرد
و بفرمان الله تعالی بدریا افکند و فرعون را دختری بود که علت برص داشت و اطباء مصر از معالجه وی درمانده بودند ساحران و کاهنان گفتند که شفاء علت وی از روی دریا می نماید شخصی پدید آید خیوء آن شخص بر وی مالند شفا یابد پس روز دوشنبه چاشتگاه فرعون بر شط نیل بر آن نزهتگاه و تماشاگاه نشسته بود زن وی آسیه بنت مزاحم و آن دختر که علت برص داشت بر آن گوشه دیگر بر شط با کنیزکان نظاره میکرد ناگاه آن تابوت از میان دریا پدید آمد موج آب آن را بساحل افکند چنان که الله تعالی گفت فلیلقه الیم بالساحل ای فلیرده الماء الی الشط یعنی که دریا را فرمان آمد که تابوت را بساحل افکند یأخذه عدو لی و عدو له انما قال ذلک لان فرعون کان عدو الله و لانبیایه و الفراعنة ثلاثة فرعون ابراهیم و فرعون یوسف و هو جد فرعون موسی و فرعون موسی و هو الولید بن مصعب
پس غلامان و کنیزکان رفتند و تابوت بنزدیک فرعون و آسیه آوردند و هر چند کوشیدند در تابوت برگیرند یا بشکنند هیچکس طاقت آن نداشت و بدست هیچکس گشاده نشد مگر بدست آسیه چون سر تابوت بر گرفتند کودکی را دیدند در آن تابوت من اصبح الناس وجها با روی چون ماه و دو چشم نرگسین و میان دو ابروی وی نوری تابان و انگشت ابهام خویش در دهن گرفته و از آن شیر میخورد فرعون در وی نگریست محبت و مهر وی در دل او جای گرفت اینست که رب العزة گفت و ألقیت علیک محبة منی ای فعلت ذلک بک لیحبک فرعون فلا یقتلک قال ابن عباس احبه الله و حببه الی خلقه و قال قتاده ملاحة کانت فی عینی موسی لا یکاد یصبر عنه من رآه و قیل ألقیت علیک محبة منی ای لتحبک امرأة فرعون و تحسن تربیتک و هو معنی قوله و لتصنع علی عینی ای و لتربی علی ارادتی بمریی منی و قیل لتغذی علی محبتی یقال صنع الصبی اذا احسن غدایه چون موسی را از آن تابوت بیرون آوردند فرعون پاره ای خیوء وی بگرفت و بر آن علت دختر خویش مالید دختر از آن علت برص پاک گشت دختر او را در بر گرفت و می بوسید غاویان قوم فرعون گفتند ایها الملک انا نظن ان المولود الذی تحذر منه من بنی اسراییل هو هذا رمی به فرقا منک فاقتله ای ملک آن کودک اسراییلی که تو از وی می ترسی بر ملک خویش مگر اوست نکش او را تا ایمن شوی فرعون بقتل وی همت کرد آسیه گفت قرة عین لی و لک لا تقتله ما را هیچ فرزند نیست و این کودک روشنایی چشم من و تست او را مکش تا او را فرزند گیریم و نفع او بما رسد
قال النبی ص ان فرعون قال اما انا فلا حاجة لی فیه و لو قال یومیذ هو قرة عین لی کما هو لک لهداه الله کما هداها رسول خدا گفت اگر فرعون آن روز گفتی قرة عین لی راه یافتی چنان که آسیه گفت و راه یافت اما فرعون گفت مرا بدو حاجت نیست لا جرم از هدایت و ایمان محروم ماند و گفته اند چون فرعون قصد قتل وی کرد آسیه گفت این کودک نه از بنی اسراییل است بلکه از زمینی دیگر و قومی دیگر است از کشتن او چه آید بگذار تا او را فرزند خویش گیریم و فرعون را خود نیز دل نمی داد که او را بکشد که او را دوست می داشت و مهر وی در دل داشت پس آسیه او را موشا نام بر نهاد بزبان عبری موسی موشا است مو آب است و شا درخت یعنی که او را در میان آب و درخت یافتیم آن گه دایه ای را طلب کردند که او را شیر دهد هر چند که زنان آمدند و پستان بر وی عرض کردند شیر نگرفت و مادر موسی آن ساعت با مریم خواهر موسی میگوید قصیه بر خیز و بر پی برادر برو و دانشی بکن که خود زنده است یا مرده خواهر بیامد تا بداند
اینست که رب العالمین گفت إذ تمشی أختک فتقول هل أدلکم علی من یکفله ای علی من یضمن القیام بارضاعه و تربیته خواهر بیامد دید که دایه طلب می کنند گفت من شما را نشان دهم بکسی که او را دایگی کند و شیر دهد زنی است که او را فرزند کشته اند و اگر او را بدایگی خوانید بیاید آسیه گفت بیار او را تا دایکی این پسر من بکند اگر شیر وی بگیرد با وی نیکیها کنم مریم رفت و و مادر را بیاورد موسی چون بوی مادر شنید بجست و پستان وی در دهن گرفت و و بمزید اینست که الله تعالی گفت فرجعناک إلی أمک ای موسی ترا وا مادر دادیم چنان که با وی وعده کرده بودیم انا رادوه الیک قوله کی تقر عینها و لا تحزن این بآن کردیم تا چشم وی روشن باشد ببقاء و لقاء تو و اندوهگن نباشد بفراق تو و قتلت نفسا یعنی قبطیا کافرا موسی چون آن قبطی را کشت دوازده ساله بود و این قصه در سورة القصص بشرح گوییم قوله فنجیناک من الغم ای من خوف القتل یعنی سهلنا لک الخروج من مصر الی مدین سالما من فرعون و قیل نجیناک من غم التابوت و البحر و کربه قال وهب اوحی الله الی موسی ع لو ان النفس التی قتلت اقرت ساعة من لیل او نهار بانی خالقها و رازقها لا ذقتک طعم العذاب و لکن عفوت عنک امرها لانها لم تقر لی ساعة قوله و فتناک فتونا ای اختبرناک اختبارا و امتحناک محنة بعد محنة و قیل خلصناک مرة بعد مرة احدیها ان امه حملت به فی السنة التی کان فرعون تذبح فیها الاطفال القاؤه فی الیم ثم منعه الرضاع الا من ثدی امه ثم جره لحیة فرعون حتی هم بقتله ثم تناول الجمرة بدل التمرة ثم و کزه القبطی حین استغاثه الاسراییلی ثم خروجه من البلدة حین اخبره رجل یسعی من شیعته بما عزموا علیه من قتله و قیل الفتون ما لحقه من الفزع و الهرب و الاغتراب الی ارض مدین و ما ادرکه هناک من الکرامة و النبوة فلبثت سنین یعنی عشر سنین فی اهل مدین و هو بلدة شعیب علی ثمانی مراحل من مصر وهب گفت موسی که از فرعون بگریخت دوازده ساله بود بمدین شد ده سال مزدور شعیب بود بر مهر دختر وی صفیرا و پس از آن هژده سال دیگر بنزدیک شعیب شبانی می کرد تا او را فرزند زاد چون سن وی بچهل رسید وحی آمد بوی اینست که رب العزة گفت ثم جیت علی قدر یا موسی یعنی جیت للوقت الذی اردنا ارسالک فیه الی فرعون علی قد رای علی مقدار مقدور قدرناه لرسالتک
مقاتل گفت علی قدر ای علی موعد وعدناک پس آن گه آمدی بر سر آن وعده که ترا نهاده بودیم گفته اند بظاهر با وی بقول وعده ای نرفته بود پس احتمال کند که این وعده بخواب بود که رب العزة او را بخواب نمود که ترا برسالت بفرعون و قوم وی خواهم فرستاد و قیل معناه جیت علی موعد و عدنا الرسل و ذلک ان الله تعالی اخبر الرسل الماضیة انه سیبعث موسی الی خلقه و سینزل علیه التوراة
قوله و اصطنعتک لنفسی الاصطناع افتعال من الصنعة و هو اتخاذ الصنیعة ای اتخذتک صنیعة و المعنی اصطفیتک برسالتی و اختصصتک بوحیی الذی هو خاص امری و یحتمل ان النفس ها هنا تأکید ای و اصطفیتک لی نفسی و قیل معناه اخترتک لإقامة حجتی و جعلتک بینی و بین خلقی حتی صرت فی الخطاب و التبلیغ عنی بمنزلتی التی انا بها لو خاطبتهم و احتججت علیهم
قوله اذهب أنت و أخوک بآیاتی ای امضیا بالتوریة قیل بآیاتی بالید و العصا و لا تنیا فی ذکری ای لا تضعفانی ان تذکرانی فان ذکر کما ایای یقوی عزمکما و قیل معناه لا تفترا و لا تقصرا فی تبلیغ ذکری الناس یقال ونی و توانی فی الامر اذا و هن فیه
اذهبا إلی فرعون اعاد لان الأول مطلق و الثانی مقید إنه طغی کفر و جاوز الحد فی الکفر مفسران گفتند موسی با اهل خویش از مدین برفت و روی بمصر نهاد و هارون آن وقت بمصر بود نزدیک مادر خویش وحی آمد بهرون که موسی را استقبال کن یک مرحله باستقبال موسی آمد و موسی را گفت مرا چنین وحی آمد و بفرمان حق جل جلاله آمدم موسی گفت آری که رب العزة مرا برسالت بر فرعون میفرستاد درخواستم تا تو با من باشی و مرا یاری دهی تا رسالت حق بهم بگزاریم پس رب العالمین با ایشان خطاب کرد اذهبا إلی فرعون إنه طغی
فقولا له قولا لینا ای تلطفا له فی القول و لا تغلظا چون بر فرعون شوید بتلطف شوید سخن نرم گویید بمدارا و رفق گویید درشتی مکنید و این از بهر آن گفت که مرد متمرد طاغی چون او را دعوت کنند اگر بعنف و خشونت با وی سخن کنند خشم گیرد و در حجت خصم تأمل نکند و پند نپذیرد و نیز قصد قتل خصم کند باز چون برفق و لطف با وی گویند سخن بسمع خود راه دهد و در حجت خصم تأمل کند و منقاد گردد ازینجا گفت مصطفی ص ما دخل الرفق فی شی ء الا زانه و ما دخل العنف فی شی ء الا شانه
و گفته اند او را برفق فرمود یعنی حق تربیت وی بجای آر که او ترا پرورده حق تربیت دارد بر تو و گفته اند معنی این تلطف آنست که او را بکنیت خوان و کنیت وی ابو العباس است و گفته اند ابو الولید و گفته اند ابو مرة با موسی چنین گفت و با مصطفی ص گفت و اغلظ علیهم زیرا که طبع و خلقت موسی بر حدت و صلابت بود و طبع و خلقت مصطفی بر رفق و رحمت موسی را گفت از آن درشتی و تیزی لختی باز کم کن با دشمن و مصطفی ص را گفت بر آن رفق و مدارا لختی درشتی و تیزی بیار با دشمن روی ان عایشة قالت یا رسول الله کیف اجترأ موسی علی الرؤیة و سؤاله ایاها قال علم الله حدته فحلم عنه
قوله لعله یتذکر أو یخشی فان قیل کان فی علم الله انه لا یتذکر و لا یخشی فما معنی لعله یتذکر قیل هو مصروف الی غیر فرعون و مجازه لعله یتذکر او یخشی خاش اذا رأی بری و الطافی بمن خلقته و رزقته و انعمت علیه ثم ادعی الربوبیة و قال ابو بکر الوراق لعل من الله واجب و لقد تذکر فرعون و خشی حین لم ینفعه الذکری و الخشیة و ذلک حین ألجمه الغرق فی البحر فقال آمنت أنه لا إله إلا الذی آمنت به بنوا إسراییل و قال اهل المعانی لعل حرف ترج و طمع و هو هاهنا یعود الی حال موسی و هارون ای اذهبا انتما علی رجایکما و طمعکما و قد علم الله سبحانه ما یکون منه حق جلاله خود دانا بود که عاقبت کار فرعون چه خواهد بود اما موسی و هارون را گفت شما او را دعوت کنید بر امید و طمع آن که وی ایمان آرد و سری که خود دانست از کار فرعون با ایشان نگفت تا در ایشان فترت نیاید و در دعوت جد نمایند تا ثواب ایشان در آن جد نمودن تمامتر و عظیم تر بود و معنی یتذکر یتعظ و یعتبر و یخشی ای یسلم
قالا ربنا گوینده موسی بود اما اضافت با هر دو کرد که هارون با او در کار بود قوله إننا نخاف أن یفرط علینا یعنی ان یعجل بالعقوبة و یبادر الی قتلنا قبل ان یتأمل حجتنا فرط اذا تقدم و سبق و الفارط و الفرط الذی یتقدم القوم فی طلب الماء و منه
قوله صلی الله علیه و سلم انا فرطکم علی الحوض
أو أن یطغی ان یتکبر عن قبول الحق و یزداد کفرا الی کفره بردنا
فقال الله عز و جل لا تخافا إننی معکما بالعون و النصرة و الدفع عنکما اسمع قولکما و قوله اری فعلکما و فعله أسمع و أری دلیلست که خدای را جل جلاله سمع است و بصر سمیع است بسمع نامخلوق بصیر است ببصر نامخلوق و معنی سمع و بصرنه علم و احاطتست چنان که معتزله گویند که اگر چنان بودی أسمع و أری بی فایده و بی معنی بودی که معنی علم و احاطت در اننی معکما موجود است و سخن تمام است هم چنان که جایی دیگر گفت و لا أدنی من ذلک و لا أکثر إلا هو معهم أین ما کانوا چون بعد از کمال آن معنی أسمع و أری گفت معلوم شد که أسمع و أری نه علم است و احاطت که سمع و بصر نامخلوقست
روی عن عبد الله قال اذا کان علی احدکم امام یخاف بطشه او ظلمه فلیقل اللهم رب السماوات السبع و رب العرش العظیم کن لی جارا من فلان بن فلان و اشیاعه و احزابه من خلیقتک ان یفرطوا علی او یطغوا عز جارک و جل ثناؤک و لا اله غیرک و لا آله الا انت
و لا تعذبهم ای لا تتعبهم فی العمل و کان بنو اسراییل عند آل فرعون فی تعب و نصب و عذاب شدید من قتل الانبیاء و استخدام النساء و کانوا یکلفونهم الاعمال الشاقة من ضرب اللبن و بناء المداین و نقل الحجر من غیر اجرة و فی بعض القصص قال الله عز و جل لموسی جاهده بنفسک و اخیک و انتما محتسبان بجهاده فانی لو شیت ان آتیه بجنود لا قبل له بها لفعلت و لکن لیعلم هذا العبد الضعیف الذی قد اعجبته قوته و جنوده ان الفیة القلیلة و لا قلیل منی تغلب الفیة الکثیرة باذنی اگر من خواستمی ای موسی بایشان سپاهی فرستادمی که با آن بر نیامدندی و طاقت نداشتندی لکن خواستم که این بنده بیچاره مغرور بقوت و سپاه خود غره شده بداند که سپاه اندک با معونت من به آید و غلبه کند بر سپاه فراوان همانست که جایی دیگر گفت کم من فیة قلیلة غلبت فیة کثیرة بإذن الله
موسی و هارون بفرمان الله تعالی رفتند تا بدرگاه قصر فرعون و آن قصر را دربندهای عظیم ساخته و پاسبانان و نوبت داران فراوان نشسته سدی گفت شب بود که موسی بر فرعون شد و آن پاسبانان و دربانان همه در خواب بودند که ناگاه موسی بعصای خویش در بزد بواب گفت کیست که این ساعت بچنین درگاه آمده و در می زند موسی ع گفت انا رسول رب العالمین منم فرستاده خداوند جهانیان بواب بترسید رعبی در دل وی افتاد بشتاب رفت تا پیش فرعون گفت ان هاهنا انسانا مجنونا یزعم انه رسول رب العالمین مردی دیوانه را می بینم این ساعت بدرگاه ملک آمده میگوید من رسول خدای جهانیانم فرعون نیز بترسید ازین سخن که شنید گفت تا درآید و به بینم که کیست
چون در شد فرعون در وی تأمل میکرد تا او را بشناخت آن گه گفت من انت
تو کیستی گفت من موسی عمرانم گفت فما شأنک چه کار داری و بچه آمدی
گفت ارسلنی الیک رب العالمین آفریدگار جهان و جهانیان مرا برسولی بتو فرستاد گفت هیچ حجت و نشان داری بر درستی آنچه می گویی گفت قد جیناک بآیة من ربک آوردم بتو نشانی از خداوند تو گفت آن چه نشانست
موسی دست در جیب خویش کرد بیرون آورد سپید روشن شعاع نور از وی اشراق می زد چنان که همه خانه از آن روشن گشت قومی گفتند از اهل تفسیر روز بود نه شب که موسی بر فرعون رفت و این دعوت کرد و ید بیضاء که بیرون آورد چندان نور داشت که بر شعاع آفتاب غلبه کرد و گفتند آن روز معجزه عصا بوی ننمود که معجزه عصا روز زینت نمود که سحره مجتمع بودند آن گه موسی گفت و السلام علی من اتبع الهدی گفته اند که این تفسیر قول لین است که الله تعالی ایشان را گفته بود فقولا له قولا لینا و السلام جمع السلامة کالملام جمع الملامة و المعنی السلامة من عذاب الله لمن اتبع الاسلام و قیل معناه من اسلم و تبع الهدی فله التحیة و السلام و لم یکن موسی یحیی فرعون بالسلام انما قرأ السلام علی من اجابه و صدقه
قوله إنا قد أوحی إلینا أن العذاب فی الدنیا و الآخرة علی من کذب الانبیاء و تولی عن الایمان قیل هذه ارجی آیة للمؤمنین و الموحدین فی القرآن آن گه فرعون با موسی مناظره در گرفت گفت فمن ربکما یا موسی ای من ربکما الذی تدعوننی الیه یا موسی فوحد لان المتکلم کان موسی وحده و قیل معناه یا موسی و هارون فذکر موسی دون هارون لرؤس الآی
قوله قال ربنا الذی أعطی کل شی ء خلقه ثم هدی ای تمم لکل شی ء خلقه ثم هداه لما یصلحه من مطعمه و ملبسه و مسکنه و منکحه و امور معاشه فرعون گفت کیست خداوند شما که مرا بوی میخوانید موسی ع گفت خداوند ماست که هر چیزی را آفرینش آن تمام بداد چنان که در بایست بود و سزا بود دست را گیرایی و پای را روایی و زبان را گویایی و چشم را بینایی و دل را دانایی آنکه هر چیزی را جفت وی آفرید هم نظیر وی هم جنس وی هم صوت وی و هر چیزی را راه نمود و در دل افکند که بمادر چون رسد و از دشمن چون پرهیزد و قوت از کجا جوید
همانست که جایی دیگر گفت و خلق کل شی ء فقدره تقدیرا و قرأ نصیر خلقه بفتح اللام ای کل ما خلقه ما هو اصلح فی معاشه و الانتفاع به علی ان خلقه فعل ماض من صلة شی ء و المفعول الثانی محذوف لعلم المخاطبین بموضعه بعضی مفسران گفتند خلقه اضافه این ها با خداست یعنی اعطی خلقه کل شی ء من النعم بندگان خود را همه چیز بداد از نعمت و آلات خدمت و دنیا و نعمت که آفرید برای ایشان آفرید چنان که جایی دیگر گفت هو الذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعا ثم استوی یعنی دله الی معرفة توحیده پس فرعون پرسید از موسی که کار و بار پیشینیان و احوال رفتگان چیست فما بال القرون الأولی ای ما حالهم و شأنهم فانهم لم یکونوا علی ما تدعونی الیه و لم یقروا بما تقول ثم لم ینلهم ما توعدنی به من العذاب میگوید امتهای گذشته برین نبودند که تو می گویی و آن گه ایشان را این عذاب نرسید که تو مرا بیم دهی بدان
معنی دیگر احتمال کند که فرعون گفت اگر شما پیغامبرید چنان که می گویید احوال گذشتگان و رفتگان بگویید که چون بوده است و اسماء ایشان چه بوده است
یا معنی آنست که ما حال القرون متی یبعثون و کیف یبعثون و هم رمیم بالیة
موسی ع بحکم آنکه هنوز توریة نگرفته بود که تورة بعد از هلاک فرعون بوی دادند قصه پیشینیان و اخبار گذشتگان نخوانده بود و ندانسته لا جرم حوالت آن با علم حق کرد گفت علمها عند ربی فی کتاب یعنی اللوح المحفوظ گفت علم ان بنزدیک خداوند منست و در لوح محفوظ نبشته و مثبت کرده آن گه بی نیازی الله تعالی از کتاب و نسخت یاد کرد گفت لا یضل ربی و لا ینسی لفظان معنا هما واحد ضل الرجل کذا اذا نسیه و اضله اذا انساه و خداوند من فرو نگذارد هیچیز و نه فراموش کند ضلال و نسیان بر وی روا نبود و او را حاجت بکتاب و نسخت نه اما اثبات کرد در لوح ترغیب و ترهیب بندگان را و تا بنماید که مخبر بر وفق خبر آمد و گفته اند فرعون اول حجت جست بر موسی ع بر پیکار و در الله تعالی محاجت در گرفت پس از آن محاجت بگریخت و عدول کرد با ذکر قرون و امم گذشته گفت اعمال ایشان چیست و آن را چه کردند موسی ع گفت اعمال ایشان بر ایشان شمرده اند و نگه داشته در صحیفه اعمال ایشان تا فردای قیامت جزاء ایشان بتمامی بایشان رسانند موحدان را مثوبت مشرکان را عقوبت لا یضل ربی ای لا یترک من کفره حتی ینتقم منه و لا ینسی من وحده حتی یجازیه باین قول کتاب صحیفه اعمال ایشانست نه لوح محفوظ
قوله الذی جعل لکم الأرض مهدا ای ممهودا موطأ و هو مصدرا قیم مقام المفعول و هو قراءة الکوفیین و قرأ الباقون مهادا و المهاد یصلح للواحد کالفراش للجمع و هو جمع المهد الذی یهیأ للصبی لینام فیه معنی آنست که این زمین شما را آرامگاه و بنگاه کرد چنان که در آن مسکن و منزل توانید ساخت و حرث و حفر توانید کرد نه شکسته و ناهموار که در آن استقرار و حرث و حفر ممکن نبود و سلک لکم فیها سبلا ای اوضح لکم فیها طرقا تسلکونها و قیل معناه ادخل لأجلکم فیها طرقا تبلغون الی منافعها فانها متفرقة فیها فما فقد فی مکان جلب من مکان من قوله ما سلککم فی سقر
قوله و أنزل من السماء ای من ناحیة السماء السماء مطرا اینجا جواب موسی تمام شد پس خطاب بگشت رب العزة گفت جل جلاله فأخرجنا به أزواجا ای اصنافا من نبات شتی مختلف الالوان و الطعوم و المنافع من بین ابیض و اخضر و اصفر و احمر کل صنف زوج منها للناس و منها للدواب کلوا و ارعوا أنعامکم ای کلوا من طیبات ما اخرجنا من الارض و ارعوا فیها انعامکم ای اسرحوها فیما هو ارزاق بهایمکم إن فی ذلک ای فیما وصفت لآیات لأولی النهی لعبرا لذوی العقول تدل علی وحدانیة الله النهی جمع نهیة یقال فلان ذو نهیة معناه ذو عقل ینتهی الی رأیه و معرفته و قیل سمی العقل نهیة لانها تنهی صاحبها ما لا یجوده و لا یحسن