۶ - النوبة الاولى
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و ذا النون یاد کن آن مرد ماهی را إذ ذهب مغاضبا که خشمگین برفت فظن أن لن نقدر علیه پنداشت و ندانست که ما بر او چه چیز تقدیر کرده ایم فنادی فی الظلمات تا بانگ در گرفت در تاریکی شب أن لا إله إلا أنت که نیست خدایی جز تو سبحانک پاکی ترا إنی کنت من الظالمین ۸۷ من از ستمکارانم
فاستجبنا له آواز دادن او را پاسخ کردیم و نجیناه من الغم و برهانیدیم او را از آن تنگی و دشواری و کذلک ننجی المؤمنین ۸۸ و هم چنان گرویدگان را رهانیم
و زکریا إذ نادی ربه یاد کن زکریا را که آواز داد خداوند خویش را رب لا تذرنی فردا گفت خداوند من مرا تنها و بی فرزند مگذار و أنت خیر الوارثین ۸۹ بهتر کسی که باز مانده دارد آن تویی
فاستجبنا له پاسخ کردیم او را و وهبنا له یحیی و او را یحیی دادیم و أصلحنا له زوجه و جفت او را زاینده کردیم إنهم کانوا یسارعون فی الخیرات در نیکیها شتابندگان بودند و یدعوننا رغبا و رهبا و ما را می خواندند به نیاز و بیم و کانوا لنا خاشعین ۹۰ و ما را فرو تنان بودند و فرمان پذیر و حکم پسند و التی أحصنت فرجها و یاد کن آن زن که پاک داشت فرج خویش فنفخنا فیها من روحنا تا درو دمیدیم جان خویش و جعلناها و ابنها آیة للعالمین ۹۱ و او را و پسر او را شگفتی کردیم جهانیان را
