۵ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله و الذین هاجروا فی سبیل الله الآیة هجرت دو است هجرت ظاهر و هجرت باطن هجرت ظاهر آنست که خانه و شهر خویش را وداع کند هجرت باطن آنست که کونین و عالمین را وداع کند هجرت ظاهر موقت است و هجرت باطن مستدام در هجرت ظاهر زاد طعام و شراب است در هجرت باطن زاد لطف رب الارباب است در هجرت ظاهر منزل غارست در هجرت باطن منزل ترک اختیارست هجرت ظاهر از مکه تا مدینه هجرت باطن از اضطراب نفس شور انگیز تا سکینه سینه
قال النبی المهاجر من هجر ما نهی الله عنه
صدر نبوت و رسالت در صدف شرف سید اولین و آخرین و رسول رب العالمین صلوات الله علیه میگوید مهاجر اوست که از کوی جفا هجرت کند راه صفا و وفا پیش گیرد از بدی و بدان ببرد بنیکی و نیکان پیوندد نهی شریعت بر کار گیرد و از مواضع تهمت بپرهیزد در دل پیوسته حزن و ندامت دارد از دیده اشک حسرت بارد این چنین کس را خلعت چه دهند نزل چه سازند لیرزقنهم الله رزقا حسنا رزقی نیکو نزلی ساخته پرداخته یکی امروز یکی فردا امروز حلاوت معرفت فردا لذت مشاهدت امروز در راه دوست خطوتی فردا با دوست خلوتی امروز مهر دل و ذکر زبان فردا معاینه میان جسم و جان اینست که گفت جل جلاله لیدخلنهم مدخلا یرضونه ای ادخالا فوق ما یتمنونه و ابقاء علی الوصف الذی یهوونه ایشان را در درون پرده آورده و آرزوی دیرینه ایشان بر آورده و خلعت رضا پوشانیده و خطاب کرامت بنعت رأفت و رحمت شنوانیده که یعینی ما تحمل المتحملون من اجلی آن رنجها که از بهر من بتمامی رسید من می دیدم گامها که در راه من برداشتید میشمردم قطره های اشک حسرت که از دیده باران کردید میدیدم آن گه داود را فرمان آید که قم یا داود فمجدنی بذلک الصوت الرحیم برخیز ای داود و دوستان ما را در بوستان لطف بآواز خوش خویش میزبانی کن سبحان الله آن مایده چنان و آن دعوت چنان و ضیافت رحمن مرید بمراد رسیده مرغ سوی آشیان شتافته دوست ازلی پرده برگرفته الرب و العبد و العبد و الرب ذلک و من عاقب بمثل ما عوقب به مفهوم آیت هم اظهار عدل است بنعت سیاست در قهر اعداء هم اظهار اظهار فضل بنعت رأفت در نصرت اولیاء
