قوله تعالی و تلک نعمة تمنها علی أن عبدت بنی إسراییل این آیت را دو تأویل گفته اند یکی آنست که در نوبت اول رفت که موسی ع بر وجه تهکم و انکار با فرعون گفت و ایة نعمة لک علی فی ان عبدت بنی اسراییل و قتلت اولادهم ظلما و استعبدت ابوی حتی نشأت فیکم و لو لم تستعبدهم و لم تقتلهم کان لی من اهلی من یربینی و لم یلقونی فی الیم فای نعمة لک علی باین قول و تلک نعمة بر طریق استفهام است یعنی او تلک نعمة فحذف الف الاستفهام کقوله فهم الخالدون یعنی أ فهم الخالدون
و قال الشاعر
و قولها و الرکاب واقفة
لم انس یوم الرحیل وقفتها
و طرفها فی دموعها غرق
تترکنی هکذا و تنطلق
یعنی أ تترکنی و قیل معناه تمن علی بالتربیة و قد استعبدت قومی و من اهین قومه ذل فتعبیدک بنی اسراییل قد احبط احسانک الی
تأویل دیگر آنست که موسی نعمت شناخت از فرعون بر خود و منت پذیرفت و اقرار کرد گفت لعمری هی نعمة ان عبدت بنی اسراییل و ربیتنی و لم تستعبدنی کاستعبادهم لعمری که این نعمتی است و ترا بر من منت است که بنی اسراییل را بردگان گرفتی و مرا برده نگرفتی وجهی دیگر گفته اند که این نعمت است و ترا بر من منت است که بنی اسراییل را بردگان گرفتی تا من گریختم و باین روز دولت و نبوت افتادم فبهت فرعون و انقطع و اخذ فی کلام آخر
فقال و ما رب العالمین ای ما صفته الرب هو المالک المدبر و اذا اطلق یقتضی مالک الخلق اجمع و العالمون اسم لما سوی الله و قیل اسم یقع علی ذوی العلم من المخلوقین دون الجمادات فرعون گفت این خدای جهانیان که تو می گویی من رسول اویم صفت وی بگو تا خود چیست و از چه جنس است
موسی گفت رب السماوات و الأرض و ما بینهما إن کنتم موقنین بان السماوات و الارض اجسام مصنوعة لا بد لها من رب و الذی ادعوکم الیه ذلک الرب
موسی در بیان جنسیت نشد دانست که الله تعالی نه جنسی است از اجناس بلکه در بیان ربوبیت و صفات الاهیت شد گفت آن خداوند که من شما را بر توحید او می خوانم خداوند هفت آسمان و هفت زمین است و هر چه در آن اگر یقین میدانید که آن را ناچار کردگاری می باید آن کردگار اوست جل جلاله
قال فرعون لمن حوله من اشراف قومه و هم خمس مایة رجل اصحاب الاسورة أ لا تستمعون فرعون با اشراف قوم خود نگرست گفت نمی نیوشید
تعجب نمی کنید از این محال که موسی میگوید و گفته اند که و ما رب العالمین این ما بمعنی من است کقوله و السماء و ما بناها ای و من بناها معنی همچنانست که جای دیگر گفت فمن ربکما یا موسی فرعون بر طریق استخفاف گفت این خدای شما خود کیست تا نام او برند جواب وی در سورة الدخان آمد بر قرایت بو جعفر من فرعون إنه کان عالیا من المسرفین فرعون خود کیست ازین ناپاکی گزاف گویی گزاف کاری از جمله گزاف کاران
پس موسی در بیان حجت بیفزود گفت ربکم و رب آبایکم الأولین فرعون را گفت تو که دعوی ربوبیت میکنی و اینان که ترا می پرستند همه آنید که گرفتار بلیات و آفاتید و بر شما سمات حدوث است چنان که بر پدران شما بود و آن گه ایشان دعوی ربوبیت نکردند دانستند که آن کس که در معرض آفات و بلیات بود و بروی سمات حدوث بود او خدایی را نشاید تو از کجا دعوی ربوبیت میکنی و همچون ایشانی و ازیشانی نه که خداوند شما و خداوندان پدران شما یکی است جل جلاله و عظم شأنه و قیل ان فرعون کان یدعی الربوبیة علی اهل عصره و زمانه فلم یدع ذلک علی من قبله فبین بهذه الآیة ان المستحق للربوبیة من هو رب اهل کل عصر و زمان
پس فرعون از جواب درماند روی با قوم خود کرد گفت إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون این رسول که بشما فرستادند دیوانه است سخنی میگوید بی حاصل از عقل دور
موسی در بیان عظمت حق بیفزود گفت رب المشرق و المغرب و ما بینهما إن کنتم تعقلون اگر شما عقل دارید و می دریابید بدانید که این آفتاب که از مشرق برمی آید و بمغرب فرو شود آن را صانعی باید و کردگاری آن صانع رب العالمین است که شما صفت وی از من می پرسید
فرعون چون حجت بر خود لازم دید در آن مناظره از عجز خود بترسید سخن با تهدید گردانید گفت لین اتخذت إلها غیری لأجعلنک من المسجونین و کان سجنه اشد من قتله لانه کان یعذب المسجونین بانواع التعذیب
موسی چون تهدد فرعون دید او را برفق با انصاف و بیان حجت خواند گفت أ و لو جیتک بشی ء مبین یعنی او تفعل ذلک و ان اتیتک علی ما اقول بحجة بینة و اگر من حجتی روشن آرم بر درستی قول خویش و معجزتی آشکارا نمایم که بر عقلها غلبه کند مرا هم محبوس کنی فرعون گفت فأت به إن کنت من الصادقین بأنک رسول رب العالمین الینا و فی ید موسی عصا من شجر الآس من الجنة قال ابن عباس کان آدم جاء بالعصا من الجنة فلما مات آدم قبضها جبرییل و دفعها الی موسی باللیل حین توجه الی مدین
قال موسی لفرعون ما هذه بیدی قال فرعون هذه عصا فألقاها موسی من یده فإذا هی ثعبان مبین یعنی حیة ذکرا اصفرا شعر العنق عظیما ملأ الدار قایما علی ذنبه یتلمظ علی فرعون و قومه یرعبهم یقال الثعبان العظیم الطویل و هو اعظم الحیات و قال فی موضع آخر کأنها جان و الجان الصغیر من الحیات و لا تناقض فیه لان خلقها خلق الثعبان العظیم و اهتزازها و حرکتها و خفتها کاهتزاز الجان و قوله مبین ای بین ظاهر انه ثعبان لا لبس فیه و یحتمل ان یکون مبینا صحة دعواه
فرعون چون دید که عصا مار گشت و قصد آن دارد که فرعون را فرو برد موسی ذنب وی گرفت و در دست وی عصا گشت هم چنان که بود فرعون گفت هل من آیة غیرها بیرون ازین دیگر آیت داری موسی دست راست خویش بیرون کرد و فرا فرعون نمود گفت این چیست گفت دست آن گه زیر بازوی چپ خویش کرد و باز بیرون آورد روشن و سپید آن را شعاع بود همچون آفتاب رخشان و درفشان
فرعون با اشراف قوم خود نگرست گفت إن هذا لساحر علیم اینست جادوی استاد دانا الساحر المحتال بما یوهم الاعجاز اینجا گفت قال للملإ حوله یعنی فرعون با اشراف قوم گفت إن هذا لساحر علیم و در سورة الاعراف گفت قال الملأ من قوم فرعون یعنی اشراف قوم فرعون گفتند إن هذا لساحر علیم وجه جمع آنست که نخست فرعون گفت با ایشان که حاضر بودند در مجلس وی و ایشان همان باز گفتند با قومی که غایب بودند
یرید أن یخرجکم من أرضکم بسحره ای یرید ان یوقع العداوة و الفرقة بینکم حتی یحارب بعضکم بعضا و حتی یخرجکم من دیارکم و یتغلب علیکم
و قیل لم یرد اخراج القبط انما اراد اخراج بنی اسراییل الا تراه یقول أن أرسل معنا بنی إسراییل و تقدیره یخرج خدمکم و مهانکم من بنی اسراییل من ارض مصر الی ارض الشام و اذا اخرجهم فکانما اخرجکم فما ذا تأمرون هذا من المؤامرة لا من الامر ای ما ذا تشیرون به علی فرعون در کار موسی با مهینان قوم خویش مشاورت کرد و ندانست آن بدبخت که آن کس که دعوی ربوبیت کند از مشاورت دیگران مستغنی باید که ربوبیت و مشاورت بهم راست نیایند
ایشان جواب دادند که أرجه و أخاه ای اخرهما و لا تقتلهما حتی تنظر ما امرهما و ابعث فی المداین حاشرین یعنی فرق الشرط فی الاعصار و البلدان و اقطار مملکتک فیجمعوا لک السحرة و العلماء منهم فیعارضوه بمثل سحره و یتضح للعامة کذبه فرعون قصد آن داشت که موسی را بکشد اشراف قوم وی گفتند او را مکش تا آن گه که مردمان را معلوم گردد که او دروغ زن است جادوان را گرد کن تا همچون سحر وی سحر آرند و بر وی غلبه کنند و دروغ و سحر وی پیدا گردد و آن گه تو معذور باشی در قتل وی در آن زمان جادوان سخت فراخ بود که فرعون در ممالک خویش در هر شهری جادوان داشت ایشان را ساخته از بهر کارهای معظم که در پیش آید
فجمع السحرة لمیقات یوم معلوم و هو یوم الزینة قال ابن عباس وافق ذلک یوم السبت فی اول یوم من السنة و هذا یوم النیروز و قال ابن زید اجتماعهم للمیقات بالاسکندریة و اختلاف الروایات فی عدد السحرة و بیان هذه القصه سبق فی سورة طه و الاعراف و قیل للناس یعنی للعامة والدهما و الرعاع من اهل مملکته
هل أنتم مجتمعون لتنظروا الی ما یفعل الفریقان و لمن یکون الغلبة لموسی او للسحرة لعلنا نتبع السحرة ای اذا غلبناه و اطلع الناس علی سحره و ظهرت فضیحته حینیذ نتبع السحرة و نقتل موسی و فرعون و هکذا غالب ظننا آن گه که سحره حاضر شدند و فریقتین بر هم رسیدند فرعون رعایای خود همه جمع کرد و ظن وی چنان بود که موسی مغلوب خواهد گشت یعنی که تا مردم او را بینند و سحر و دروغ وی معلوم گردد و آن گه بر دیدار مردم موسی و برادر را بکشد چنان که جادوان گفتند و حکم کردند
فلما جاء السحرة فرعون للموعد قالوا له أ إن لنا العطاء عندک و الجزاء علی اعمالنا بالخیر ان کنا نحن الغالبین لموسی
قال نعم ان غلبتم اعطیناکم الاجر الذی سألتموه و نریدکم ما لم تسألوه ان تکونوا من المختصین الذین یقربون من مجالسنا و کان ذلک عنده من اعظم المراتب
قال لهم موسی ألقوا ما أنتم ملقون تریدون ان تلقوا ظاهر الکلام امر و معناه التهاون فی الامر و ترک المبالاة بهم و بافعالهم
فألقوا حبالهم و عصیهم قیل کان مع کل واحد منهم حبل و عصا ملطخة بالزیبق فجعلت ترتهش و تتحرک حتی خیل الی موسی من سحرهم انها تسعی
و قالوا مقسمین بعزة فرعون ای بعظمة فرعون هذا کقوله تعالی و ما أنت علینا بعزیز ای بعظیم إنا لنحن الغالبون لموسی ایشان عصاها و رسنها بر ان صفت بیوکندند بچشم موسی و دیگران چنان می نمود که آن همه مارانند و بموسی نهیب می بردند موسی در خویشتن بترسید از آن سحر ایشان و انما خاف خوف طباع فنسی الوحی فذکره جبرییل ع و هو علی یمینه تلک الساعة جبرییل او را گفت یا موسی چه ترسی الق ما فی یمینک تلقف ما صنعوا عصای خویش بیفکن تا آن همه ساز و کید ایشان که ساخته اند فرو برد
فألقی موسی عصاه فإذا هی تلقف ما یأفکون التلقف تناول الشی ء بالفم بسرعة ما یأفکون ای ما یوهمون به الانقلاب زورا و بطلانا
فألقی السحرة ساجدین ای فألقی الذین کانوا سحرة قبل سجودهم ساجدین و السجود الخضوع بإلقاء الوجه علی الارض القاهم عرفان الحق
قالوا آمنا برب العالمین رب موسی و هارون قال آمنتم له قبل أن آذن لکم إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون مضی تفسیره قوله فلسوف تعلمون هذه اللام التی فی سوف لام التوکید و القسم التی یدخل علی الفعل مثل قوله إن ربک لیحکم و یدل علی قسم مضمر و انما دخلت علی سوف لان سوف لما لزمت الفعل صار دخول اللام علیها کانه علی الفعل و یقال ان اللام مع التوکید تفید الحال و سوف للاستقبال فکیف جمعت بینهما فالجواب لتقریب هذه المستقبل حتی کانه فی الحال و انما قال لأقطعن بلفظ التفعیل لکثرة الایدی و الارجل کما تقول فتحت الباب و فتحت الأبواب و قطع الخلاف ان یقطع الید الیمنی و الرجل الیسری و ذلک زمانة من جانبی البدن و لأصلبنکم أجمعین
قال المفسرون علقهم عن جذوع النخل حتی ماتوا قال هاهنا و فی طه و لأصلبنکم علی معنی اجمع علیکم التقطیع و التصلیب و قال فی الاعراف ثم لأصلبنکم فوقت و اوقع المهلة لیکون هذا التصلیب لعذابهم اشد
قالوا لا ضیر إنا إلی ربنا منقلبون لا ضیر مصدر ضاره یضیره ضیرا اذا ضره ای لا یضرنا ما صنعت بنا إنا إلی ربنا راجعون یجازینا بصبرنا علی عقوبتک ایانا و ثباتنا علی التوحید و فی الآیة دلالة علی ان الانسان ان یظهر الحق و ان خاف القتل
إنا نطمع ای نرجو أن یغفر لنا ربنا خطایانا السالفة أن کنا أول المؤمنین ای لاجل ان کنا اول المؤمنین من القبط قومک و قیل اول المؤمنین فی هذه الحالة عند ظهور الآیة
و أوحینا إلی موسی أن أسر بعبادی ابن جریح گفت حق تعالی جبرییل را فرستاد بموسی که بنی اسراییل را جمع کن و ایشان را فرمای تا هر چهار خاندان با یک خانه شوند و آن گه بر در آن خانه نشانی کنند از خون جدا یا که فریشتگان از آسمان خواهند آمد باهل مصر تا ابکار ایشان را بکشند و هر خانه ای که بر در وی این علامت خون باشد در آنجا نشوند و حق جل جلاله این قتل بآن فرمود تا دیگر روز قبطیان بدفن ایشان مشغول شوند و بنی اسراییل که از مقام برخاسته اند در پیش افتند و نیز فرمود اخبزوا خبزا فطیرا فانه اسرع لکم نان که پزید از بهر زاد راه فطیر پزید تا زودتر بر آید و واپس نمایند بنی اسراییل بفرمان الله آن شب برفتند سوی بحر و عدد ایشان ششصد هزار و هفتاد هزار بود هارون بر مقدمه لشکر و موسی بر ساقه ایشان بامداد روز یکشنبه قبطیان بدفن ابکار مشغول شدند و فرعون آن روز فرمود تا خیل و حشم وی همه جمع آمدند و دیگر روز روز دوشنبه فرا پی بنی اسراییل نشستند هامان بر مقدمه لشکر با دو هزار بار هزار سوار و فرعون در کوکبه خویش با پنج هزار بار هزار سوار اینست که رب العالمین گفت إنکم متبعون شما آنید که ایشان از پس شما بخواهند آمد فأرسل فرعون فی المداین حاشرین ای بعث فرعون فی بلاد مملکته نقباء یحشرون العساکر و یجمعون الجیوش لطلب موسی ع و من معه من بنی اسراییل فلما حضروا قال إن هؤلاء یعنی بنی اسراییل لشرذمة ای طایفة قلیلون و هم ستمایة الف و سبعون الفا و جمع قلیل کما یجمع الواحد فیقال هؤلاء الواحدون و إنهم لنا لغایظون ای مغضوبون بمخالفتهم دیننا و قتلهم ابکارنا و ذهابهم باموالنا التی استعاروها و خروجهم من ارضنا بغیر اذن منا
و إنا لجمیع حاذرون بالالف کوفی و شامی من بقی حذرون بغیر الف و هما لغتان یقال رجل حاذر و حذر و قیل الحذر المتیقظ المتحفظ الذی لا یترک الحزم و الحاذر المستعد ذو أداة و قوة و سلاح و المعنی نحن جمیع اذا اتبعناهم وثقنا بغلبتهم
فأخرجناهم من مصر من جنات ای ارض ذات بساتین و انهار جاریة
و کنوز یعنی الاموال الظاهرة من الذهب و الفضة انما سمی کنزا لانه لم یعط حق الله منه و کل مال لا یعطی حق الله منه فهو کنز و ان کان ظاهرا و مقام کریم یعنی المساکن الحسان و المجالس الرفیعه من مجالس الملوک کذلک یعنی کذلک حالهم و اورثنا ارضهم و دیارهم بنی إسراییل فانهم رجعوا بعد غرق العدو الی مصر و سکنوا دیارهم و اخذوا اموالهم
قوله فأتبعوهم مشرقین راجع الی قوله إنکم متبعون یعنی اتبعهم و لحقهم فرعون و قومه وقت شروق الشمس یقال اتبعه و تبعه اذا خرج خلفه مقتصا اثره و اتبعه اذا جعله قدوة مشرقین ای داخلین فی وقت شروق الشمس و شروقها طلوعها و اشراقها إضاءتها وقت الضحا یقال اشرق و اصبح و امسی و اظهر اذا حصل فی الشروق و الصباح و المساء و الظهیرة
قوله فلما تراءا الجمعان ای اما صار احدهما مرأی من الآخر فوقعت الاعین علی الاعین یعنی بنی اسراییل و القبط قال بنو اسراییل إنا لمدرکون هذا فرعون و جنوده قد لحقونا من وراینا و هذا البحر امامنا لا منفذ لنا فیه
قال موسی کلا یعنی ارتدعوا و انزجروا عن هذه المقالة فانهم لا یدرکوننا إن معی ربی ناصری و حافظی و منجینی من فرعون و قومه سیهدین الی طریق النجاة منهم موسی این سخن از بهر آن گفت که از جبرییل شنیده بود آن گه که از مصر بیرون آمد گفت موعد ما بینی و بینک البحر وعده گاه ما شط بحر نیل است دانست که رب العزه مخرج وی آنجا پدید کند روی عن عبد الله بن سلام ان موسی لما انتهی الی البحر قال یا من کان قبل کل شی ء و المکون لکل شی ء و الکاین بعد کل شی ء اجعل لنا مخرجا
فاوحی الله الیه أن اضرب بعصاک البحر و عن عبد الله بن مسعود قال قال رسول الله ص الا اعلمک الکلمات التی قالهن موسی حین انفلق البحر قلت بلی قال قل اللهم لک الحمد و الیک المشتکی و بک المستغاث و انت المستعان و لا حول و لا قوة الا بالله
قال ابن مسعود فما ترکتهن منذ سمعتهن من النبی ص
ابن جریح گفت چون موسی بشط بحر رسید بادی عظیم برخاست و موج در دریا افتاد چندان که کوه کوه یوشع گفت یا مکلم الله این امرت ای آن کس که حق جل جلاله با تو سخن گفته تا کجا خواهی رفت و کجات فرموده اند که باشی
گفت تا اینجا یوشع گفت اینک دریا در پیش و دشمن از پس کار ما چون خواهد بود موسی گفت آری بگشاید کار ما گشاینده کار و یوشع آن ساعت اسب خویش در آب راند و سنب اسب تر نشد اما دیگری در آب راند و بآب فرو شد موسی آن ساعت درماند جبرییل آمد و گفت اضرب بعصاک البحر دریا بزن بعصای خویش
موسی عصا بزد و دریا شکافته شد و دوازده راه در میان دریا پیدا شد هر راهی دو فرسنگ طول آن و دو فرسنگ عرض آن اینست که رب العالمین گفت فانفلق فکان کل فرق ای کل مفروق من الماء کالجبل العظیم از راست و چپ آن راهها آب ایستاده بود همچون کوه های عظیم و در میان آن روزنها گشاده تا همه یکدیگر را میدیدند موسی ایشان را گفت ادخلوا البحر فی هذه الطرق در روید در دریا باین راهها ایشان گفتند راهها تر است ترسیم که پایهای ما بگل فرو شود رب العالمین باد صبا فرو گشاد تا آن راهها خشک کردند فذلک قوله فاضرب لهم طریقا فی البحر یبسا پس چون موسی و بنی اسراییل همه از دریا بیرون آمدند موسی میخواست که دریا بحال خود باز شود از بیم آنکه فرعون و قبطیان بآن راهها درآیند و بایشان در رسند فرمان آمد که یا موسی اترک البحر رهوا صفوفا ساکنة فان فرعون و قومه جند مغرقون گفته اند که فرعون چون آن راهها دید در میان دریا خواست که در شود دلیل وی گفت مرو که این راه پرخطر است و ما هرگز در دریا این راه ندیده ایم اگر در خشک زمین برویم راه سه روزه است و هم بایشان رسیم
فرعون گفت الا ترون هذا الدلیل ما یقول و ان البحر انما یبس فرقا منی و أنا ربکم الأعلی نمی بینید که این دلیل چه میگوید مگر نمیدانید که این دریا خود از بیم من چنین شکافته شد و خشک گشت و این کلمه آن روز میگفت که أنا ربکم الأعلی دلیل همان سخن دیگر بار باز گفت و او را بترسانید فرعون همت کرد که بازگردد جبرییل بر اسب مادیان در پیش ایستاد و در دریا راند و اسب فرعون سر بکشید و قبطیان هم چنان درشدند و میکاییل از پس ایشان همی راند ایشان را تا همه در دریا شدند و دریا بفرمان حق بهم باز افتاد
اینست که رب العالمین گفت و أزلفنا ثم الآخرین معنی ازلفنا جمعنا و منه لیلة المزدلفة ای الجمع و قیل ازلفنا ای قربناهم الی الهلاک و قدمناهم الی البحر
و أنجینا موسی و من معه أجمعین ثم أغرقنا الآخرین آورده اند که آن روز که موسی نجات یافت و دشمن وی غرق گشت روز دوشنبه بود دهم ماه محرم و موسی آن روز روزه داشت شکران نعمت را
إن فی ذلک لآیة ای ان فیما فعل الله بموسی و قومه و انجایه ایاهم من فرعون و قومه و فی انفراق البحر لهم و امساک اجزاء الماء فی الهواء و تغریق فرعون و قومه لآیة بینة علی توحید الله و قدرته علی ما یشاء و ما کان أکثرهم مؤمنین ای الناس مع هذا البرهان الظاهر و السلطان القاهر و الامر المعجز ما آمن اکثرهم
و قیل فی سابق علمی لم یکن اکثرهم مؤمنین قال مقاتل لم یؤمن من اهل مصر غیر آسیة امرأة فرعون و جزبیل المؤمن و مریم بنت ناموشا التی دلت علی عظام یوسف
و إن ربک لهو العزیز لا یمتنع علیه من اراد الانتقام منه الرحیم لمن تاب الیه ان یعاقبه علی ما سلف قبل توبته روی عن مقاتل بن سلیمان قال کان موسی ع فی مصر ثلاثین سنة فلما قتل النفس خرج الی مدین هاربا علی رجلیه فی الصیف بغیر زاد فکان راعیا فی مدین عشر سنین ثم بعثه الله رسولا و هو ابن اربعین سنة ثم دعا قومه ثلاثین سنة ثم قطع البحر فعاش خمسین سنة فمات و هو ابن عشرین و مایة سنة