۲ - النوبة الاولى
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و لما توجه تلقاء مدین چون روی داد موسی به سوی راه مدین قال گفت عسی ربی أن یهدینی سواء السبیل ۲۳ مگر که خداوند من راه من باز نماید بمیان راه راست
و لما ورد ماء مدین چون بآب مدین رسید وجد علیه أمة من الناس گروهی مردمان یافت بر آن یسقون که آب می دادند و وجد من دونهم امرأتین و جز زان مردان دو زن یافت تذودان که از آب باز میراندند قال ما خطبکما گفت این چه کار است که شما در آنید قالتا لا نسقی گفتند ما گوسفندان را آب ندهیم حتی یصدر الرعاء تا آن گه که شبانان برگردند گله های خویش برگردانند و أبونا شیخ کبیر ۲۳ و پدر ما پیریست بزاد بزرگ
فسقی لهما ایشان را آب داد ثم تولی إلی الظل آنکه بازگشت و با سایه شد فقال رب گفت خداوند من إنی لما أنزلت إلی من خیر فقیر ۲۴ من خیری را که فرو فرستی بر من از خوردنی نیازمندم
فجاءته إحداهما آمد بموسی یکی از آن دو خواهر تمشی علی استحیاء می رفت بشرم قالت إن أبی یدعوک گفت پدر من میخواند ترا لیجزیک أجر ما سقیت لنا تا پاداش دهد مزد این آب که ما را دادی فلما جاءه چون موسی آمد باو و قص علیه القصص و قصه خود او را باز گفت قال لا تخف گفت مترس نجوت من القوم الظالمین ۲۵ از آن گروه ستم کاران رستی
