۴ - قال الحمیدى: یعنى الصّعر، النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله ما کان محمد أبا أحد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین ذکر تعریف و بیان تشریف آن مهتر عالم است و سید ولد آدم جوهر سعادت و عنصر سیادت قبله اقبال و کعبه آمال محمد مصطفی ص که شرف رسالت او به ازل بسته و عز دولت او به ابد پیوسته منبر و محراب بنام او آراسته ارکان دین و قواعد عقاید ببیان و تبیان او ممهد شده مهتری که ظاهر او همه راحت بود باطن او ملاحت بود عبارت او فصاحت بود سر او از محبت بود جان او از نور عزت بود پرده او غیرت بود آیین او شریعت بود خلعت او شفاعت بود هر چند اسم پدری از وی بیفکند اما از همه پدران مشفق تر و مهربان تر بود
قال ص انما انا لکم مثل الوالد لولده
گفته اند شفقت او بر امت از شفقت پدران افزون بود اما پدر امت نخواند او را از بهر آنکه در حکم ازلی رفته و قضاء ربانی و تقدیر الهی سابق شده که روز رستاخیز در آن انجمن کبری و عرصه عظمی که سرا پرده قهاری بزنند و بساط عظمت بگسترانند و ترازوی عدل بیاویزند و زندان عذاب از حجاب بیرون آرند جانها بچنبر گردن رسد زبانهای فصیح گنگ گردد عذرها همه باطل شود نسبها بریده گردد پدران همه از فرزندان بگریزند چنانک رب العزة فرمود یوم یفر المرء من أخیه و أمه و أبیه آدم که پدر همگانست فرا پیش آید که بار خدایا آدم را بگذار و با فرزندان تو دانی که چکنی نوح همان گوید ابراهیم همان موسی و عیسی و دیگر پیغامبران همان گویند از سیاست رستاخیز و فزع قیامت همه بلرزند و بخود درمانند و با فرزندان نپردازند و گویند نفسی نفسی خداوندا ما را برهان و با فرزندان هر چه خواهی میکن و مصطفی عربی ص در آن انجمن رستاخیز روی بر خاک نهاده و گیسوی مشکین بر دست نهاده و زبان رحمت و شفقت بگشاده که بار خدایا امت من مشتی ضعیفان و بیچارگان اند طاقت عذاب و عقاب تو ندارند بر ایشان ببخشای و رحمت کن و با محمد هر چه خواهی کن بحکم آنکه در ازل رفته که پدران از فرزندان بگریزند آن روز او را پدر نخواند تا ازیشان نگریزند و از بهر ایشان شفاعت کند
