۴ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی قل إنما أعظکم بواحدة أن تقوموا لله گفته اند که القیام لله نقطه پرگار طریقت است و مدار اسرار حقیقت هر که از تدبیر خود برخاست و کار خود با حق جل جلاله گذاشت ثمره حیاة طیبه برداشت نبینی جوانمردان اصحاب الکهف را که از خود برخاستند و تدبیر خود بگذاشتند و روی بدرگاه ربوبیت نهادند چنانک رب العزة فرمود و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموا نگر که ایشان را در غار غیرت در ظل رعایت و کنف ولایت چگونه جای داد آفتاب صورت را و خورشید تابنده را زهره نبود که گرد غار غیرت ایشان گردد و نور آفتاب متقاصر آید بحکم اضافت بانوار اسرار ایشان زیرا که نور آفتاب برای استضاءت خلق است و انوار اسرار ایشان برای معرفت حق
دع الاقمار تخبو ام تنیر
لنا بدر تذل له البدور
نور آفتاب نور صورت است و نور دل ایشان نور سریرت لا جرم شعاع آفتاب صورت چون بایشان رسیدی از بریق شعاع نور سر ایشان دامن در چیدی رب العالمین فرمود و تحسبهم أیقاظا و هم رقود پنداری که ایشان بیدارند و خود خفته بودند اینست صفت اهل طریقت بظاهرشان نگری ایشان را بینی مشغول در میادین اعمال بسر آیرشان نگری ایشان را بینی فارغ در بساتین لطف ذو الجلال بظاهر در عمل در باطن نظاره لطف ازل از إیاک نعبد کمر مجاهدت بر میان بسته از إیاک نستعین تاج مشاهدت بسر نهاده در زیر قرطه تسلیم پوشیده بر زبر دراعه عمل فرو کشیده و فی اختیار اصحاب الکهف ابین دلیل و اوضح سبیل علی ان الاصطفاء لیس بعلة و الاختیار لیس بحیلة سگی که چند گام برداشت از پی دوستان حق تا بقیامت میخوانند که و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید پس مسلمانی که از سوزی و ایمانی هفتاد سال با اولیاء حق صحبت دارد و سواد شباب به بیاض شیب رساند چه ظن بری که حق جل جلاله روز قیامت او را نومید گرداند کلا و لما انه لا یفعل ذلک
