۱ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم بنام او که قدر او بی منتهاست و صحبت او با دوستان بی بهاست در قدر نهان و در صنع آشکار است بنام او که از مانندگی دور و از اوهام جداست دل را بدوستی و خرد را بهستی پیداست بنام او که نه در صفت او چون و نه در حکم چراست در شنوایی و دانایی و بینایی یکتاست
آن عزیزی گوید در مناجات الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مولی کراست و چون تو دوست کجاست هر چه دادی نشانست و آیین فرداست آنچه یافتیم پیغامست و خلعت برجاست نشانت بیقراری دل و غارت جانست خلعت وصال در مشاهده جلال چگویم که چون است
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد
گر زیب و جمال ازین فزون خواهی کرد
یا رب چه جگرهاست که خون خواهی کرد
حم حا اشارتست بمحبت و میم اشارت است بمنت میگوید ای به حای محبت من دوست گشته نه به هنر خود ای به میم منت من مرا یافته نه بطاعت خود ای من ترا دوست گرفته و تو مرا ناشناخته ای من ترا خواسته و تو مرا نادانسته ای من ترا بوده و تو مرا نابوده صد هزار کس بر درگاه ما ایستاده ما را خواستند و دعاها کردند بایشان التفات نکردیم و شما را ای امت احمد بی خواست شما گفتیم اعطیتکم قبل ان تسیلونی و اجبتکم قبل ان تدعونی و غفرت لکم قبل ان تستغفرونی
