النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم اسم عزیز من عبده الف سهاده من طلبه ودع و ساده من عرفه انکر احبابه من صحبه ترک محابه من ذکره نسی اسمه من شهده فقد عقله و لبه من عرفه اعترف انه وراء ما وصفه بنام او که رستگاری بندگان در رضای او دل مشتاقان بسته بند وفای او بنام او که سعادت سعدا بفر فضل او شقاوت اشقیا از اثر عدل او بنام او که بقای عالمیان بمشیت او فنای آدمیان بارادت او هفت آسمان رفیع ایوان درگاه او هفت زمین باز گسترده مقر خاصگیان او خورشید عالم آرا بحکمت او هیکل ماه گهی چون نعل زرین و گهی چون ورقه سیمین بقدرت او هر کجا عزیزی است آراسته خلعت کرم او هر کجا ذلیلی است خسته تیر قهر او
پیر طریقت در مناجات گفته الهی در الهیت یکتایی و در احدیت بی همتایی و در ذات و صفات از خلق جدایی متصف ببهایی متحد بکبریایی مایه هر بینوا و پناه هر گدایی همه را خدایی تا دوست کرایی
در چشم منی روی بمن ننمایی
و اندر دلمی هیچ بمن نگرایی
ای جان و دل و دیده و ای بینایی
چون از دل و دیده در کنارم نایی
إنا أرسلنا نوحا إلی قومه حق جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته چون بعلم قدیم دانسته بود و تقدیر کرده بود که اعمال و افعال و احوال آدمی بعضی سبب شقاوت است و بعضی سبب سعادت و بعضی زیان جان و بعضی خسران ایمان و دانست که آدمی بخرد خویش راه بمصالح دین خویش نبرد و اسباب سعادت از شقاوت باز نداند بحکم فضل و کرم خویش پیغمبرانی را که در ازل بسعادت ایشان حکم کرده بود برگزید و ایشان را ازین راز آگاه کرد و ایشان را پیغام داد و بخلق فرستاد لیبین لهم ما یتقون تا راه خوف و رجا بایشان نمایند و زهر و پازهر دین از هم جدا کنند و نفع و ضر ایمان بیان کنند قومی را که ایمان آرند بفضل کبیر بشارت دهند قومی را که از ایمان سر باز زنند بعذاب الیم نذارت کنند چنان که رب العزة گفت رسلا مبشرین و منذرین لیلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل تا هیچکس را حجت نماند و اگر الله خواستی همه خلق را بی واسطه و بی رسول ایمان دادی لیکن خواست که گروهی را از بندگان خود برسالت و نبوت گرامی گرداند و هر یکی را بنوعی کرامت مخصوص کند آدم را صفوت دهد نوح را کرامت ابراهیم را خلت موسی را مکالمت عیسی را رفعت مصطفی را ص محبت و باین خصایص عز و مرتبت ایشان خواست نه نظام ملک خویش که عزت و جلال او مستغنی است ان لم یکن ثم کان حضرت عزت او را از نبود بس بود پیوندی می در نباید دوام ملک او را آسمان و آسمانیان زمین و زمینیان می درنباید کبریای او را عزت او بس
