شمارهٔ ۷۵
میلیپروانه گر ز خلق نهان درد و داغ داشت
دست زمانه عاقبتش بر چراغ داشت
اظهار سر خویش مگر کرده ای به غیر
کامروز پیشتر ز تو آهنگ باغ داشت
شب در گرفت پنبه داغ دلم ز آه
بیمار عشق بر سر بالین چراغ داشت
بر جست وجوی من ز چه رو خنده زد رقیب
آن مست را اگرنه به جایی سراغ داشت
میلی ز بوی مشک شب از هوش رفته بود
سودای زلف یار مگر در دماغ داشت
