شمارهٔ ۱۱۷
میلیچو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند
ز بیم طعنه به هرکس رسد سلام کند
خیال وصل تو در خاطر است خلقی را
کسی ملاحظه خاطر کدام کند
ز دیدن تو دلم یافت لذتی که فلک
نعوذبالله اگر فکر انتقام کند
رسانده مردن دل به آنکه گر خواهد
به یک نگاه دگر کار خود تمام کند
نه آشنا و نه بیگانه ای نمی دانم
که اختلاط چنین را کسی به نام کند
به آن رسیده که میلی ز تلخکامی هجر
می وصال تو بر خویشتن حرام کند
