شمارهٔ ۱۸۷
میلیگر بشنوم که سوی رقیبان روی دگر
جایی روم که نام مرا نشنوی دگر
دیدی که شد به رغم تو از دیگری رقیب
امروز اگر ز من نشوی کی شوی دگر
سر داده ای کهن سگ زنجیر خویش را
دلبسته کدام اسیر نوی دگر
با الفت چنان گنهم آن قدر نبود
کز من جدا شوی و به من نگروی دگر
میلی ز اشک خود طمع بهره ای مدار
تخمی که کشته ای به زمین ندروی دگر
