بخش ۷۲ - رزم شهریار با مضراب دیو و گرفتن او را گوید
عثمان مختاریبه نزدیک شیر آمد آن اهرمن
جهان جوی بفراخت گرز کشن
چنان برسرش کوفت آن گرز گرد
که شد شاخ آن دیو وارونه خرد
ببازید دست و میانش گرفت
سپهدار از آن دیو بد در شگفت
کمربند واژونه دیومند
گرفتش به نیرو یل ارجمند
میانشان یکی فتنه و شور خواست
بر چرخ چهارم از آن هور کاست
سپهدار یالش به چنگ آورید
به نیرو قدش خم چه چنگ آورید
خم آورد پشتش به نیروی چنگ
میانش همان گاه بگرفت تنگ
کشیدش بروی و بزد بر زمین
نشست از بر سینه او به کین
کمندش گشود و دو دستش ببست
به زنجان سپردش که دارش بدست
