بخش ۸۷ - رزم سام با ارهنگ دیو و گرفتار شدن سام گوید
عثمان مختاریبدو گفت ارهنگ کای نامدار
چه نامی ز گردان زابل دیار
مرا نام گفتا بود سام شیر
که گیرد کمندم به کین دم شیر
فرامرز رستم بود باب من
ندارد هژیر ژیان تاب من
بدو گفت ارهنگ کای ارجمند
بخواهم ز تو خون پولادوند
کزین تخمه شوم بر باد شد
چه بر زی رزم پولاد شد
کمان را به زه کرد او استوار
به سام اندر آمد چه ابر بهار
کمان نیز بر زه روان سام کرد
برآمد ز میدان ناورد گرد
به هم بر ز کین تیر کین آختند
چه شیر اندر آن رزم می تاختند
