فصل یازدهم - مشتاقیم الّا چون میدانیم که شما به مصالح خلق مشغولید زحمت دور میداریم
جلال الدین محمد مولویمشتاقیم الا چون می دانیم که شما به مصالح خلق مشغولید زحمت دور می داریم گفت بر ما این واجب بود دهشت برخاست بعد ازین به خدمت آییم فرمود که فرقی نیست همه یکی ست شما را آن لطف هست که همه یکی باشد از زحمتها چونید لیکن چون می دانیم که امروز شمایید که به خیرات و حسنات مشغولید لاجرم رجوع به شما می کنیم این ساعت بحث درین می کردیم اگر مردی را عیال است و دیگری را نیست ازو می برند و به این می دهند اهل ظاهر گویند که از معیل می بری به غیر معیل می دهی چون بنگری خود معیل اوست در تحقیق همچنانکه اهل دلی که او را گوهری باشد شخصی را بزند و سر و بینی و دهان بشکند همه گویند که این مظلوم است اما به تحقیق مظلوم آن زننده است ظالم آن باشد که مصلحت نکند آن لس خورده و سرشکسته ظالم است و این زننده یقین مظلوم است چون این صاحب گوهرست و مستهلک حق است کرده او کرده حق باشد خدا را ظالم نگویند همچنانک مصطفی صلی الله علیه و سلم می کشت و خون می ریخت و غارت می کرد ظالم ایشان بودند و او مظلوم مثلا مغربیی در مغرب مقیم است مشرقیی به مغرب آمد غریب آن مغربی است اما این چه غریب است که از مشرق آمد چون همه عالم خانه ای بیش نیست ازین خانه در آن خانه رفت یا ازین گوشه بدان گوشه آخر نه هم درین خانه است اما آن مغربی که آن گوهر دارد از بیرون خانه آمده است آخر می گوید که الاسلام بد اغریبا نگفت که المشرقی بدا غریبا همچنانک مصطفی صلی الله علیه و سلم چون شکسته شد مظلوم بود و چون شکست هم مظلوم بود زیرا در هر دو حالت حق به دست اوست و مظلوم آنست که حق به دست او باشد مصطفی را صلی الله علیه و سلم دل بسوخت بر اسیران حق تعالی برای خاطر رسول وحی فرستاد که بگو ایشان را درین حالت که شما در بند و زنجیرید اگر شما نیت خیر کنید حق تعالی شما را ازین برهاند وآنچ رفته است به شما باز دهد و اضعاف آن و غفران و رضوان در آخرت دو گنج یکی آنک از شما رفت و یکی گنج آخرت سؤال کرد که بنده چون عمل کند
