فصل شصت و ششم - خَلَقَ آدَمَ عَلی صُوْرَتِهِ آدمیان همه مظهر میطلبند
جلال الدین محمد مولویخلق آدم علی صورته آدمیان همه مظهر می طلبند بسیار زنان باشند که مستور باشند اما رو باز کنند تا مطلوبی خود را بیازمایند چنانک تو استره را بیازمایی و عاشق به معشوق می گوید من نخفتم و نخوردم و چنین شدم و چنان شدم بی تو معنیش این باشد که تو مظهر می طلبی مظهر تو منم تا بدو معشوقی فروشی و همچنین علما و هنرمندان جمله مظهر می طلبند کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف خلق آدم علی صورته ای علی صورة احکامه احکام او در همه خلق پیدا شود زیرا همه ظل حقند و سایه به شخص ماند اگر پنج انگشت باز شود سایه نیز باز شود و اگر در رکوع رود سایه هم در رکوع رود و اگر دراز شود هم دراز شود پس خلق طالب طالب مطلوبی و محبوبی اند که خواهند تا همه محب او باشند و خاضع و با اعدای او عدو و با اولیای او دوست این همه احکام و صفات حق است که در ظل می نماید غایة ما فی الباب این ظل ما از ما بی خبر است اما ما باخبریم ولیکن نسبت به علم خدا این خبر ما حکم بی خبری دارد هرچه در شخص باشد همه در ظل ننماید جز بعضی چیزها پس جمله صفات حق درین ظل ما ننماید بعضی نماید که و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا
