فصل شصت و هفتم - سُئِلَ عِیْسی عَلَیْهِ یَا رُوْحَ اللهِّ اَیُّ شَیْیءِ اَعْظَمُ
جلال الدین محمد مولویسیل عیسی علیه یا روح الله ای شییء اعظم وما اصعب فی الدنیا والآخرة قال غضب الله قالوا وما ینجی عن ذلک قال ان تکسر غضبک و تکظم غیظک طریق آن بود چون نفس خواهد که شکایت کند خلاف او کند و شکر گوید و مبالغه کند چندانی که در اندرون خود محبت او حاصل کند زیرا شکر گفتن به دروغ از خدا محبت جستن است چنین می فرماید مولانای بزرگ قدس الله سره که الشکایة عن المخلوق شکایة عن الخالق و فرمود دشمنی و غیظ در غیبت تو بر تو پنهان است همچون آتش چون دیدی که ستاره ای جست آن را بکش تا به عدم باز رود از آنجا که آمده است و اگر مدد کنی به کبریت جوابی و لفظ مجازاتی ره یابد و از عدم دگر و دگر روان شود و دشوار توان آن را بازفرستادن به عدم ادفع بالتی هی احسن تا قهر عدو کرده باشی از دو وجه یکی آنکه عدو گوشت و پوست او نیست اندیشه ردی است چو دفع شد از تو به بسیاری شکر هر آینه ازو نیز دفع شود یکی طبعا که الانسان عبید الاحسان و دوم چو فایده نبیند چنانک کودکان یکی را به نامی می خوانند او دشنام می دهد ایشان را رغبت زیادت می شود که سخن ما عمل کرد و اگر تغییر تغیر نبینند و فایده ای نبینند میلشان نماند دوم آنکه چو این صفت عفوی در تو پیدا آید معلوم شود که مذمت او دروغ است کژ دیده است او ترا چنانک تویی ندیده است و معلوم شود که مذموم اوست نه تو و هیچ حجتی خصم را خجل تر از آن نکند که دروغی او ظاهر شود پس تو به ستایش در شکر او را زهر می دهی زیرا که اظهار نقصانی تو می کند تو کمال خود ظاهر کردی که محبوب حقی که والعافین عن الناس والله یحب المحسنین محبوب حق ناقص نباشد چندانش بستا که یاران او به گمان افتند که مگر با ما به نفاق است که با اوش چندان اتفاق است شعر برکن به رفق سبلتشان گرچه دولتند بشکن به حکم گردنشان گرچه گردنند وفقناالله لهذا
