بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر
جلال الدین محمد مولویهمچو شه نادان و غافل بد وزیر
پنجه می زد با قدیم ناگزیر
با چنان قادر خدایی کز عدم
صد چو عالم هست گرداند بدم
صد چو عالم در نظر پیدا کند
چونک چشمت را به خود بینا کند
گر جهان پیشت بزرگ و بی بنیست
پیش قدرت ذره ای می دان که نیست
این جهان خود حبس جانهای شماست
هین روید آن سو که صحرای شماست
این جهان محدود و آن خود بی حدست
نقش و صورت پیش آن معنی سدست
صد هزاران نیزه فرعون را
در شکست از موسیی با یک عصا
صد هزاران طب جالینوس بود
پیش عیسی و دمش افسوس بود
صد هزاران دفتر اشعار بود
پیش حرف امیی اش عار بود
با چنین غالب خداوندی کسی
چون نمیرد گر نباشد او خسی
بس دل چون کوه را انگیخت او
