بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر
جلال الدین محمد مولویجمله گفتند ای وزیر انکار نیست
گفت ما چون گفتن اغیار نیست
اشک دیده ست از فراق تو دوان
آه آه ست از میان جان روان
طفل با دایه نه استیزد ولیک
گرید او گرچه نه بد داند نه نیک
ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی
زاری از ما نه تو زاری می کنی
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست
ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات
برد و مات ما ز توست ای خوش صفات
ما که باشیم ای تو ما را جان جان
تا که ما باشیم با تو درمیان
ما عدم هاییم و هستی های ما
