بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش
جلال الدین محمد مولوییک زنی با طفل آورد آن جهود
پیش آن بت آتش اندر شعله بود
طفل ازو بستد در آتش در فکند
زن بترسید و دل از ایمان بکند
خواست تا او سجده آرد پیش بت
بانگ زد آن طفل إني لم أمت
اندر آ ای مادر اینجا من خوشم
گرچه در صورت میان آتشم
چشم بندست آتش از بهر حجاب
رحمتست این سر برآورده ز جیب
اندر آ مادر ببین برهان حق
تا ببینی عشرت خاصان حق
اندر آ و آب بین آتش مثال
از جهانی کآتش است آبش مثال
اندر آ اسرار ابراهیم بین
کو در آتش یافت سرو و یاسمین
مرگ می دیدم گه زادن ز تو
سخت خوفم بود افتادن ز تو
