بخش ۱۴ - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن
جلال الدین محمد مولویدر جوابش بر گشاد آن یار لب
کز سوی ما روز سوی تست شب
حیله های تیره اندر داوری
پیش بینایان چرا می آوری
هر چه در دل داری از مکر و رموز
پیش ما رسواست و پیدا هم چو روز
گر بپوشیمش ز بنده پروری
تو چرا بی رویی از حد می بری
از پدر آموز که آدم در گناه
خوش فرود آمد به سوی پایگاه
چون بدید آن عالم الاسرار را
بر دو پا استاد استغفار را
بر سر خاکستر انده نشست
از بهانه شاخ تا شاخی نجست
ربنا انا ظلمنا گفت و بس
چونک جانداران بدید از پیش و پس
دید جانداران پنهان هم چو جان
دورباش هر یکی تا آسمان
