ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
بخش ۱۱۱ - تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما میبینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمیبینید آن را - جلال الدین محمد مولوی | ناهید
شاعران / جلال الدین محمد مولوی بخش ۱۱۱ - تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما میبینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمیبینید آن را جلال الدین محمد مولوی هیچ نقاشی نگارد زین نقش
بی امید نفع بهر عین نقش
بلک بهر میهمانان و کهان
که به فرجه وارهند از اندهان
شادی بچگان و یاد دوستان
دوستان رفته را از نقش آن
هیچ کوزه گر کند کوزه شتاب
بهر عین کوزه نه بر بوی آب
هیچ کاسه گر کند کاسه تمام
بهر عین کاسه نه بهر طعام
هیچ خطاطی نویسد خط به فن
بهر عین خط نه بهر خواندن
نقش ظاهر بهر نقش غایبست
وان برای غایب دیگر ببست
تا سوم چارم دهم بر می شمر
این فواید را به مقدار نظر
هم چو بازیهای شطرنج ای پسر
این نهادند بهر آن لعب نهان
وان برای آن و آن بهر فلان
هم چنین دیده جهات اندر جهات
در پی هم تا رسی در برد و مات
که شدن بر پایه های نردبان
و آن دوم بهر سوم می دان تمام
تا رسی تو پایه پایه تا به بام
آن منی از بهر نسل و روشنی
عقل او بی سیر چون نبت زمین
نبت را چه خوانده چه ناخوانده
هست پای او به گل در مانده
چون ندارد سیر می راند چون عام
بر توکل می نهد چون کور گام
بر توکل تا چه آید در نبرد
وآن نظرهایی که آن افسرده نیست
جز رونده و جز درنده پرده نیست
این زمان بیند به چشم خویشتن
هم چنین هر کس به اندازه نظر
غیب و مستقبل ببیند خیر وشر
چونک سد پیش و سد پس نماند
شد گذاره چشم و لوح غیب خواند
چون نظر پس کرد تا بدو وجود
ماجرا و آغاز هستی رو نمود
چون نظر در پیش افکند او بدید
آنچ خواهد بود تا محشر پدید
پس ز پس می بیند او تا اصل اصل
پیش می بیند عیان تا روز فصل
هر که صیقل بیش کرد او بیش دید
گر تو گویی کان صفا فضل خداست
نیز این توفیق صیقل زان عطاست
قدر همت باشد آن جهد و دعا
نیست تخصیص خدا کس را به کار
لیک چون رنجی دهد بدبخت را
او گریزاند به کفران رخت را
نیکبختی را چو حق رنجی دهد
بددلان از بیم جان در کارزار
پردلان در جنگ هم از بیم جان
رستمان را ترس و غم وا پیش برد
هم ز ترس آن بددل اندر خویش مرد
چون محک آمد بلا و بیم جان
زان پدید آید شجاع از هر جبان