بخش ۱۱۶ - بیان آنک روح حیوانی و عقلِ جزوی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ همچون روغن پنهانست
جلال الدین محمد مولویجوهر صدقت خفی شد در دروغ
هم چو طعم روغن اندر طعم دوغ
آن دروغت این تن فانی بود
راستت آن جان ربانی بود
سال ها این دوغ تن پیدا و فاش
روغن جان اندرو فانی و لاش
تا فرستد حق رسولی بنده ای
دوغ را در خمره جنباننده ای
تا بجنباند به هنجار و به فن
تا بدانم من که پنهان بود من
یا کلام بنده ای کان جزو اوست
در رود در گوش او کاو وحی جو ست
اذن مؤمن وحی ما را واعی است
آنچنان گوشی قرین داعی است
هم چنانکه گوش طفل از گفت مام
پر شود ناطق شود او در کلام
ور نباشد طفل را گوش رشد
گفت مادر نشنود گنگی شود
دایما هر کر اصلی گنگ بود
ناطق آنکس شد که از مادر شنود
دان که گوش کر و گنگ از آفتی ست
