بخش ۱۳۰ - تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه
جلال الدین محمد مولویگفت استر راست گفتی ای شتر
این بگفت و چشم کرد از اشک پر
ساعتی بگریست و در پایش فتاد
گفت ای بگزیده رب العباد
چه زیان دارد گر از فرخندگی
در پذیری تو مرا دربندگی
گفت چون اقرار کردی پیش من
رو که رستی تو ز آفات زمن
دادی انصاف و رهیدی از بلا
تو عدو بودی شدی ز اهل ولا
خوی بد در ذات تو اصلی نبود
کز بد اصلی نیاید جز جحود
آن بد عاریتی باشد که او
آرد اقرار و شود او توبه جو
هم چو آدم زلتش عاریه بود
لاجرم اندر زمان توبه نمود
چونک اصلی بود جرم آن بلیس
ره نبودش جانب توبه نفیس
رو که رستی از خود و از خوی بد
واز زبانه نار و از دندان دد
رو که اکنون دست در دولت زدی
در فکندی خود به بخت سرمدی
