بخش ۱۱ - در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منوّر بیآنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی؛ در بیان آنک آن نور خود را از اندرون سرّ عارف ظاهر کند بر خلقان بیفعل عارف و بیقول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود، چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات دیگر حاجت نیاید
جلال الدین محمد مولویلیک نور سالکی کز حد گذشت
نور او پر شد بیابان ها و دشت
شاهدی اش فارغ آمد از شهود
وز تکلف ها و جانبازی و جود
نور آن گوهر چو بیرون تافته ست
زین تسلس ها فراغت یافته ست
پس مجو از وی گواه فعل و گفت
که ازو هر دو جهان چون گل شکفت
این گواهی چیست اظهار نهان
خواه قول و خواه فعل و غیر آن
که غرض اظهار سر جوهرست
وصف باقی وین عرض بر معبر ست
این نشان زر نماند بر محک
زر بماند نیک نام و بی ز شک
این صلات و این جهاد و این صیام
هم نماند جان بماند نیک نام
جان چنین افعال و اقوالی نمود
بر محک امر جوهر را بسود
که اعتقادم راستست اینک گواه
لیک هست اندر گواهان اشتباه
تزکیه باید گواهان را بدان
