بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت
جلال الدین محمد مولویچند روزی هم بر آن بد بعد از آن
شد پشیمان او از آن جرم گران
داد سوگندش کای خورشیدرو
با خلیفه زینچ شد رمزی مگو
چون بدید او را خلیفه مست گشت
پس ز بام افتاد او را نیز طشت
دید صد چندان که وصفش کرده بود
کی بود خود دیده مانند شنود
وصف تصویرست بهر چشم هوش
صورت آن چشم دان نه زان گوش
کرد مردی از سخن دانی سؤال
حق و باطل چیست ای نیکو مقال
گوش را بگرفت و گفت این باطلست
چشم حقست و یقینش حاصلست
آن به نسبت باطل آمد پیش این
نسبتست اغلب سخنها ای امین
ز آفتاب ار کرد خفاش احتجاب
