بخش ۱۳ - مناجات با قاضی الحاجات
ملا احمد نراقیای خدا من رهروی ام ناتوان
بی کسی وامانده ای از کاروان
رفته همراهان و تنها مانده ای
غیر درگاهت ز هر در رانده ای
در بیابان تن به مردن داده ای
دل به مرگ خویشتن بنهاده ای
بینوایی مبتلایی خسته ای
صید در دامی شکار بسته ای
پای من لنگ و ره دشوار پیش
بار من سنگین و پشت ناقه ریش
مرکب از دستم عنان بگرفت و رفت
دزد آمد آب و نان بگرفت و رفت
ای امیر کاروان آخر ببین
مرکبم لنگیده بارم بر زمین
شییی لله ای امیر کاروان
پای من لنگست و بار من گران
شییی لله ای سبکباران مدد
بار من سنگین و ره پر دزد و دد
اندکی ای همرهان آهسته تر
گاهگاهی بر فغانم یک نظر
گاهگاهی یک نگاهی بر قفا
از ترحم سوی این پیر دوتا
کز عقب آمد پیاده پای لنگ
بار سنگینش به دوش و پشت کنگ
الغیاث ای اهل همت الغیاث
ای نگهبانان امت الغیاث
الغیاث ای خضر ره گم کردگان
الغیاث ای تو نگهبان جهان
ای خلیفه حق و ای سلطان دین
دیده بگشا سوی گمراهان ببین
چند باشد آفتابت در حجاب
پرده بردار از رخ چون آفتاب
صحن این ظلمت سرا را نور بخش
سوگواران جهان را سور بخش
تیره خاکش رشک آذرپوش کن
پر ز آذریون و آذرپوش کن
بر خر خود برنشان دجال را
عزل کن از عالم این عمال را
ظلم و ظلمت را ز عالم پاک کن
سینه سفیانیان را چاک کن
