بخش ۲۱۲ - در بیان آوردن ابراهیم ع اسماعیل را در قربانگاه منی - ملا احمد نراقی | ناهیدبخش ۲۱۲ - در بیان آوردن ابراهیم ع اسماعیل را در قربانگاه منی
ملا احمد نراقیباز آیم بر سر آن داستان
داستان دوستان جانفشان
آمد ابراهیم تا کوی منی
قرة العینش دوان اندر قفا
آمدند اندر منی با صد منی
گفت ایشان را منی صد مرحبا
آمد ابراهیم و فرزندش ز پی
گفتش ابراهیم او را یا بنی
فی المنام انی اری ان اذبحک
ماتری فانظر فان الامر لک
دیده ام در خواب ای جان پدر
تا ببرم از تن پاک تو سر
خواسته از من سرت سلطان من
ای به قربان سر تو جان من
در چه کاری و چه داری در نظر
گر سری داری بیا بگذر ز سر
من که باشم جان چه باشد چیست سر
آنچه مأموری بکن آن بی درنگ
زود و زود آخر که آمد وقت تنگ
مرغ جان در سینه ام پرواز کرد
دل تپد از شوق خنجر در برم
زود زود ای جان بابا زود باش
گرنه فرمان از خدا بد مر تو را
خود سر خود کردمی از تن جدا
خنجرت کو تا به چشم خود نهم
بوسمش دم پس به دست تو دهم
امر حق را جای آور زود زود
جز صبوری ناید از من در وجود
نیست جای صبر اینجا ای عمو
جای شکر است و نشاط و های و هو
کو الم این عین لطفست و کرم
خون ناپاکم به راهش پاک شد
درگذشت از عرش و کرسی افسرم
کشته شد چون در ره دلدار کس
خونبهایش وصل دلدار است و بس
در سرت جانا اگر سودای اوست
سر به کف نه در پی ایمای دوست
کاسه ای از استخوان پر چرک و ریم
بشکن و بستان عوض ملک عظیم
چون سر از تن عاقبت خواهی فکند
می خرند او را به نیکوتر ثمن
می خرند او را به ملک جاودان
ان الله اشتری از قرآن بخوان
تا ندریده است گرگ او را شکم
زود رو بفروش آن را بیش و کم
مشتری حاضر ثمن نقد ای پسر
بهر گرگ این بره خود را مبر
بره خود را به قربانگاه بر
کارد بر حلقوم آن نه آشکار
بذل کن آن را به تیغ آبدار
خنجر فرمان بر آن کن حکمران
لحظه لحظه بر وی این خنجر بران
با طناب شرع بندش دست و پای
خنجر فرمان نهش بر حلق و نای
زیر این خنجر زند گر پا و دست
ای برادر این جهاد اکبر است
کار سلمانست و کار بوذر است
چو به تیری جان برآرد از تنت
نیست آنجا غیر این یک کشتنت
هر نفس صد تیغ و خنجر بر سرت
هر نفس ذبحی و هر دم کشتنی ست
نفس را هر ساعتی جان دادنی ست
نیمروزی می تپد در خون شهید
باشدش زان پس طلوع صبح عید
باید اندر خون خود زد دست و پا
در به روی خود بزرگی بسته بود
از میان خلق عالم رسته بود