بخش ۲۲۷ - دستور یافتن حضرت سلیمان برای مهمانی مخلوقات - ملا احمد نراقی | ناهیدبخش ۲۲۷ - دستور یافتن حضرت سلیمان برای مهمانی مخلوقات
ملا احمد نراقیکرد روزی را معین بعد سال
داد فرمان از پی جمع نوال
جن و انس و وحش و طیر و دیو و دد
جمله افتادند اندر سعی و کد
جمله ساعی در براری و بحار
باد حمال و زمین تحویل دار
پهن دشتی انتها بیگانه اش
شد معین بهر شربتخانه اش
اندر آن انبارها انباشتند
کوهها ز انبارها افراشتند
گوسفند و گاو و اشتر بی شمار
صد هزار اندر هزار اندر هزار
کی توان گفتن ولی دانم همی
جمع شد سالی به سعی عالمی
روز میعاد آمد و بنشست شاه
بر سریر عزت اندر وعده گاه
جمله را دامان خدمت بر میان
چون برآمد آفتاب از کوهسار
کای همه روزی خوران بحر و بر
سوی مهمان خانه او رو کنید
روزی خود را طلب از او کنید
جیره خوار سفره خوان وی اند
چون رسید از رازق کل این خطاب
جمله روزی خوران با صد شتاب
مرغ و ماهی جن و انس و دیو و دد
وحش و طیر و مار و مور و خوب و بد
هریکی از دیگری می جست راه
وندران صحرا سلیمان بر سریر
گه نمایان شد ز هرسو میهمان
کاروان در کاروان در کاروان
رو به آن سو جملگی در تاختن
آن یکی می آمد از پا آن ز پر
آن یکی از سینه آن دیگر ز سر
آن یکی غلطان تن خود می کشید
آن یکی می جست و آن یک می دوید
ماهیی آمد نخست از طرف دشت
دشت اندر فلسی از آن غرق گشت
نی کران پیدا ز طولش نی ز عرض
ارض در پیشش چو ماهی پیش ارض
گفت بعد از شرح و تسلیم و ثنا
یا بن داود النبی این الغذا
گفت رو رو مطبخ و انبار پر
هرچه داری اشتها آنجا بخور
آنچه بود آنجا نهاد اندر حنک
کرد یک سر آن زمین را رفت و رو
لقمه ای کرد و فکند اندر گلو
جمله را بلعید با صد اشتها
بازگشت و باز گفت این الغذا
ای سلیمان لقمه ای شد آنچه بود
هین دو لقمه دیگرم ده زود زود
طعمه ام باشد سه لقمه هر غذا
لقمه ها جمله زینگون لقمه ها
لقمه هایم می رسد از خوان غیب
بی طلب هر روزه ام بی نقص و عیب
جیره ای هر روزه از انبار او
بر تو امروز اعطنی ثم اعطنی
شد سلیمان محو و حیران بر سریر
گونه هایش شد ز خجلت چون ضریر
از سریر افکند خود را بر زمین
بر زمین مالید از ذلت جبین
کای خدا رحمی به این دلگشته خون
کز گلیم خود نهاده پا برون
من یکی از جیره خواران توام
خود هم افتد در هزاران ویر و ویل
این زمان بگذار تا وقت دگر
از روایت بر حکایت باز گرد
گفت با زن کان کریم کارساز
کیست می دانی خدای بی نیاز