فصل هفتم - مفاسد بیماری نفس و فوائد صحت آن
ملا احمد نراقیزنهار ای جان برادر تا حدیث بیماری روح را سهل نگیری و معالجه آن را بازیچه نشماری و مفاسد اخلاق رذیله را اندک ندانی و صحت روح را به صحت بدن قیاس نکنی و چگونه عاقل چنین قیاس کند و حال آنکه مقصود از صحت بدن از برای کسانی که از روح و صلاح و فساد آن فراموش کرده اند نیست مگر زندگانی پنج روزه دنیا و زیست کردن در این عاریت سرا و بر مرض آن مفسده ای مترتب نمی شود مگر بازماندن از لذات خسیسه جماع و غذا و امثال این ها و اما اخلاق ذمیمه که بیماری روح از آنها است بازمی دارد آدمی را از رسیدن به لذت سعادت ابد و پادشاهی سرمد و هر یک از آنها پرده ای است ظلمانی که مانع اشراقات انوار الهیه و عایق فیوضات نفحات رحمانیه است و مسامحه در معالجات آنها آدمی را به هلاکت دایمه و شقاوت ابدیه می رساند و صحت روح و اتصاف آن به محاسن اخلاق باعث زندگانی ابدی و حیات حقیقی است
و بعد از آنکه ساحت نفس انسان از اخلاق ناپسند پاک و به صفات ارجمند به ترتیب مقرر آراسته گردد مستعد قبول فیضهای غیر متناهیه رب الارباب بلکه به سبب آن رفع حجاب می شود و صور جمیع موجودات در آیینه دلش ظاهر می شود و در این هنگام موجودی می شود تام الوجود ابدی الحیات سرمدی البقا قامتش سزاوار خلعت خلافت الهیه و تارکش لایق تاج سلطنت و ریاست معنویه و می رسد به بهجتها و لذتهایی که هیچ دیده ای مانند آن ندیده و به خاطر هیچ آفریده ای نگذشته و از این رو است که سید رسل فرموده لو لا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا إلی ملکوت السموات و الارض یعنی اگر نه این می بود که لشگر شیاطین اطراف دلهای بنی آدم را فراگرفته اند هر آیینه مشاهده می کردند حقایق موجودات عوالم علویه و سفلیه را و مطلع می شدند بر آثار قدرت کامله حق سبحانه و تعالی در آنها همچنان که تطهیر نفس از جمیع صفات خبیثه مورث رفع جمیع پرده های ظلمانیه و کشف حقایق جمیع موجودات امکانیه می گردد و همچنین ازاله بعضی از آنها نیز باعث صفایی و روشنایی در نفس می شود و بالجمله به قدری که آیینه نفس از زنگ کدورات عالم طبیعت پاک می شود صور موجودات عوالم قدس در آن ظاهر می گردد و به همان مقدار سزاوار بساط قرب پروردگار می شود و به این سبب خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند ان لی مع الله حالات لا یحتملها ملک مقرب و لا نبی مرسل یعنی مرا با خدای تعالی حالاتی چند است که هیچ ملک مقربی و پیغمبر مرسلی طاقت و توانایی آن را ندارد و هر کسی که در مقام سلوک را سعادت باشد و مراقبت از احوالات خود نماید به قدر استعداد و قابلیت خود برمی خورد به آنچه می رسد به او از الطاف ربانیه و فیوضات رحمانیه و لیکن فهم ما ادراک فوق رتبه خود را نمی کند اگرچه باید از بابت ایمان به بعثت تصدیق و اقرار به آن نماید همچنان که ما ایمان داریم به نبوت و خواص پیغمبری و لیکن حقیقت آنها را نمی شناسیم و عقول قاصره ما احاطه به کنه آنها نمی کند چنانچه احاطه ندارد جنین به عالم طفل و طفل نمی داند عالم ممیز را و ممیز عامی نمی فهمد عالم علماء را و علماء نمی شناسند عالم انبیاء و اولیاء را
