صفت چهارم - طمع و مفاسد آن
ملا احمد نراقیو آن عبارت است از توقع داشتن در اموال مردم و آن نیز یکی از فروع محبت دنیاست و از جمله رذایل مهلکه و صفات خبیثه است و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود زنهار که گرد طمع نگردی که آن فقر حاضری است و حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که از هر که خواهی استغنا کن تا مثل و نظیر آن باشی و به هر که می خواهی احسان کن تا بزرگ و امیر او باشی و از هر که می خواهی طمع کن تا بنده و اسیر او باشی و بندگی و خادمی طامع امری است ظاهر و روشن همچنان که مشاهده می شود که صاحبان همت و مناعت طبع نه کوچکی سلطان را می کند و نه تملق امیر و وزیر را می گوید اما صاحبان طمع در رکاب ارباب جاه و دولت می دوند و در برابر اهل دنیا دست بر سینه می نهند و اگر به خدمتی سرافراز گردیدند روز و شب نمی آسایند تا آن را به انجام رسانند که شاید از فضول اموال آنها چیزی بربایند و این به غیر از خادمی و بندگی چیست شخصی دو کودک را در راهی دید که هر یک نانی داشتند و یکی از آنها قدری عسل بر روی نان داشت آن دیگری از وی عسل خواست گفت سگ من شو تا تو را عسل دهم گفت شدم صاحب عسل رشته ای به دهان او داد تا به دندان گرفت و از عقب او می دوید و صدای سگ می کرد و اگر آن کودک به نان خود ساختی سگ او نگردیدی
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است که بد بنده ای است بنده ای که او را طمعی است که وی را به هر خانه می کشد و بد بنده ای است بنده ای که خواهشی دارد که او ذلیل می گرداند و اخبار و آثار وارده در مذمت طمع بی حد و بی نهایت است و همین قدر در مذمت آن کافی است که هر طامعی ذلیل و خوار و در نظر مردم خفیف و بی اعتبار است به طمع لقمه ای نان بر در این و آن می رود و به جهت اخذ درهم و دینار به خانه آن و این می رود گاهی خود را بنده کسی می خواند که از پس مانده او خورد و زمانی خود را برده خسی می نماید که از متاع او چیزی برد در تملق بی سر و پایی هزار دروغ بر هم می بافد تا جامه ای به جهت او بافته گردد و در خوش آمد آدم پستی صد هزار رطب و یابس برهم می پیچد تا تر و خشکی به دست او آید سجده کافر را می کند تا کلاهی بر سر نهد و کمر خدمت فاسقی را بر میان می زند تا کمری بر میان بندد زهی ذلت و حقارت چنین شخصی و مثال کسانی که به جهت اخذ مالی طمع را پیشه خود کرده و به هر نوعی ممکن باشد چیزی به دست آورده مثال آن زن روستایی است که پیراهنی پوشیده بود و لباسی دیگر نداشت نامحرمی پیدا شد دامن پیراهن را برچیده روی خود را به آن پوشید و ندانست که اگر روی پوشیده شد چه جایی پیدا شد
