شمارهٔ ۲۷
سیدای نسفییوسف من پیرهن چاک از زلیخای کییی
همچو خورشید فلک سرگرم سودای کییی
بی خود از رخسار ماه عالم آرای کییی
ای جهانی محور رویت محو سیمای کییی
ای تماشاگاه عالم در تماشای کییی
در گلستان سرو و قمری در تمنای تواند
نرگس و بادام محو چشم شهلای تواند
روز و شب خورشید و مه هنگامه آرای تواند
شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواند
ای بهار زندگی آخر تو شیدای کییی
سنبل از آشفتگان حلقه گیسوی تست
لاله از خونین دلان چهره نیکوی تست
هرکه را بینم مقید با سجود در کوی تست
عالمی را روی دل بر قبله ابروی تست
تو چنین حیران ابروی دلارای کییی
بسته ای از گفتگو تا آن دو لعل آبدار
می روم از جای با اندک نسیمی چون شرار
چیست این بی تابیت امروز ای آتش عذار
چون دل عاشق نداری یک نفس جایی قرار
سر به صحرا ده پی زلف چلیپای کییی
در میان خلق تا افتاده غوغای بهشت
بر سر هر کس چو کاکل هست سودای بهشت
از چه رو نبود تو را در دل تمنای بهشت
چشم می پوشی ز گلگشت تماشای بهشت
کمین جلوه سرو دلارای کییی
کرده یی فرش خزان رخت بهار خویش را
داده یی از کف عنان اختیار خویش را
گر به جنت افگنی در حشر کار خویش را
نشکنی از چشمه کوثر غمار خویش را
از خمار آلودگان جام صهبای کییی
رفته یی چون سیدا از فکر گیسویی ز هوش
سنبل آسا می کشی بار پریشانی به دوش
حلقه کاکل تو را پیوسته می گوید به گوش
نیست غمازی طریق عاشقان پرده پوش
ورنه صایب خوب می داند که شیدای کییی
