بخش ۶۶ - صف پنجاه و چهارم
ناصرخسرو قبادیانیچون علت جسمانی و روحانی عقل بود و باز پسین همه معلولات مردم بود به نخستین علت خویش بازگشت از راه پذیرفتن فایده ازو و عبادت آفریدگار بر معلول باز پسین لازم آمد واجب آید که علت اول مر آفریدگار را پرستیده است و چون عبادت از مردم ایزد تعالی بر بنیاد شهادت خواست و آن چهار سخن و هفت فصل و دوازده حرف است لازم آید که عبارت عقل مر باری سبحانه را هم عبادت بدین شهادت است و تخم شهادت اندر هویت عقل ثابت است و هیچ چیز نیست آشکارا شده اندر عالم که تخم آن اندر عقل نیست و ما دوست داریم که ما را آشکارا شود بر پرستش کردن عقل مر باری را سبحانه
پس گوییم که تخم این سخن اندر عقل تسبیح است اعنی پاکیزه کردن و اضافت است اعنی بازبستن و ابتهال است اعنی گردن نهادن و تعظیم است اعنی بزرگ داشتن م رمبدع حق را سبحانه اما تسبیح از آن به منزلت کلمه لا باشد از شهادت و عقل تسبیح کرد ایزد را اعنی پاک کردن مر او را از هر چه یافت اندر هویت خویش و نفی کرد از و تشبیه رویها و اما اضافت از آن به منزلت کلمه اله است از شهادت اعنی که عقل پس از آن نفی کرد از مبدع حق همه تشبیهات را مقرر شد که عقل و همه آفریده ها باز بسته اند به مبدع حق که همه مرورا اند ابتهال اعنی گردن نهادن از عقل به منزلت کلمه اله باشد از شهادت اعنی که عقل از پس نفی صفات و اقرار به اضافت تضرع کند به ایزد تا بشناسد مبدع حق را مجرد از صفت های خلق و اما تعظیم اعنی بزرگ داشتن از عقل به منزلت کلمه الله باشد از شهادت اعنی عقل آنگاه که تضرع کرد به ایزد تعالی و پدیده مر عقاب او را توانایی نداشت که بر آن واقف شدی پس بزرگوار کرد مبدع حق را را از همه هستی و نیستی اما تخم هفت فصل شهادت اندر عقل چنان است که کلمه لا یک فصل است و عقل تسبیح کرد مبدع حق را از جهت کلمه او آن واحد محض است و کلمه اله دو فصل است همچنانکه اضافت که مانند اوست دو گونه است اضافت روحانیات و اضافت جسمانیات از جهت پرستش اعنی که جسمانی و روحانی هر دو آفریدگان خدای ند و کلمه الا دو فصل است و گردن نهادن بر دو گونه باشد همچنین بزرگ داشتن بر دو گونه است یکی بزرگ داشتن از هستی و دیگر از نیستی اما تخم دوازده حرف شهادت اندر عقل آنست که کلمه لا دو حرف است اعنی که غایت تسبیح ایزد تعالی از دو وجه است از جهت عقل و از جهت نفس و کلمه اله سه حرف است اعنی که گردن نهد عقل به نفی و گردن نهد به اثبات و گردن نهد به عجز که آن نه نفی است و نه اثبات و کلمه الا سه حرف است اعنی که عقل اضافت کند مر روحانی را و اضافت کند مر جسمانی را و اضافت کند مر علت هر دو را به باری سبحانه و کلمه الله چهار حرف است همچنان بزرگ داشتن بر چهار مرتبت است اعنی که عقل بزرگ دارد مر ایزد را سبحانه از هلیت اعنی از هستی و از لمیت اعنی چرایی و از ماهیت اعنی چه چیزی و از کیفیت اعنی چگونگی این است تخم شهادت اندر جوهر عقل که بدان عبادت کند مبدع حق را و همچنین قرار عالم بر چهار امهات است چون آتش و هوا و آب و زمین و بر هفت ستاره رونده است چون زحل و مشتری و مریخ و شمس و زهره و عطارد و قمر و بر دوازده برج است چون حمل و نور و جوزا و سرطان و اسد و سنبله و میزان و عقرب و قوس و جدی و دلو و حوت و اقرار جسم مردم که او راست تر از همه جسم هاست بر چهار طبع است چون سودا و بلغم و خون و صفرا و بر هفت اندام اندرونی است چون مغز و دل و شش و جگر و سپرز و زهره و گرده و برابر دوازده برج دوازده اندام آشکار است چون سر و روی و گردن و سینه و شکم و پشت و دو دست و دو ران و دو پای و صورت کردیم بر دایره ای که به هم آورد این قسمت ها از شهادت و از عالم و از بدن مردم و از عبادت عقل و پدید کردیم هر قسمی را با یکدیگر که در خور است از چهار و هفت و دوازده و مرکز این همه عقل است
