بخش ۴ - قول سیوم- اندر حواس ظاهر
ناصرخسرو قبادیانینفس مردم مر قول و کتابت را که مر او را علم از آن به حاصل شود به حاست های سمع و بصر اندر یابد بدین سبب سپس از سخن اندر قول و کتابت سخن اندر حواس ظاهر گفتیم پس گوییم که حواس پنج گانه اندر جسد مر نفس را آلت هاست که نفس بدان چیزها را اندر یابد وز حواس حیوان بعضی شریف تر از بعضی است و شرف آن بر یکدیگر به حکم منفعت ها و مضرات هاست که حیوان بدان حواس مر منافع را بجوید وز مضرت ها بپرهیزد پس حاستی که اندر ان مر او را منفعت بیشتر است شریف تر است
و شرف حواس حیوان بی سخن بر یکدیگر نه چو شرف حواس مردم است بر یکدیگر بل کز آن بعضی هست که موافق است و بعضی هست که مخالف است و بیان این قول آن است که گوییم اندر حاست بساونده که آن عام تر است – بدانچه بسودن مر حیوان را اندر همه جسد اوست – مر حیوان را منفعت آن است که از درد و رنج که بدان هلاک شود بدین حاست حذر کند و مر جفت خویش را به سبب لذت مجامعت به قوت این حاست جوید تا نوع خویش را از فنا به زایش نگاه دارد و اندر حاست چشنده مر حیوان را منفعت آن است کاندر غذای خویش بدین حاست رغبت کند و مر حاست بساونده را اندر حیوان بی سخن بر حاست چشنده ی او فضل است از بهر آنکه حاست چشنده حیوانات ضعیف است و مر لذت مژه ها را کمتر یابد و اندر غذای به قوت جاذبه گرسنه شوند و رغبت کنند نه بدان که مر چیز خوش را از ناخوش بدانند – به خاصه مرغان و ماهیان دانه خوار که غذای خویش را ناشکسته فرو خورند – و از درد و رنج به قوت حاست بساونده گریزند و اندر جفت گرفتن و نگاهداشت نوع خویش بدین قوت رغبت کنند پس درست شد که مر حاست بساونده حیوان بی نطق را بر حاست چشنده او شرف است اندر او و اندر حاست شنونده مر حیوان را نفع اندکی است و دلیل بر درستی این سخن آن است که بسیار حیوان است که مر او را این حاست نیست چو ماران و ماهیان و موران و موشان و ملخ و بعضی از مرغان و جز آن و اندر زندگی و زایش ایشان – که آن کمال حیوان است – بدین سبب خللی نیامده است پس پیدا شد که حاست شنونده را اندر حیوان بی نطق شرفی نیست و آن کمتر حاستی است اندر ایشان و اندر حاست بوینده مر حیوان را نفع آن است که بدو بشناسد حیوان بی نطق مر غذاهای سودمند و زیان کار خویش را و به قوت این حاست از آنچه هلاک او اندر آن است از زهر گیاها و آب های شور و سوزنده و جز آن پرهیز کند و آن خورد از نبات که به بوی بشناسد که آن مر او را غذاست ومر این حاست را اندر حیوانات بر بیشتر از حواس ایشان فضل است نبینی که سگ شکاری همی بوی مرغ زنده را اندر جشن ها و کشت ها بیابد و مور اندر زیر زمین به بوی دانه ی گندم که به نزدیک خانه ی او بر روی زمین بیفتد بیابدو بر آید و آن را ببرد و اندر حاست بیننده مر حیوان را منفعت بسیار است از بهر آنکه مر دشمن خویش را از دیگر حیوان بدین حاست بشناسد هم چنانکه مر زیان کار خویش را از نبات به حاست بوینده بشناسد و مر خورش خویش را بدین حاست تواند طلب کردن وز جرها و جوی ها و آب و آتش که اندر آن هلاک شود به حاست بیننده پرهیز کند و فایده حیوانات بی سخن اندر کشیدن منفعت به خویشتن و دور کردن مضرت از خویشتن بدین روی هاست که یاد کردیم و شرف حواس ایشان بر یکدیگر چنین است که گفتیم
