بخش ۲۰ - گفتار اندر خواستگاری کردن پادشاهان هندوستان برای بانو گشسب ونامه نوشتن ایشان برای زال زر
سرایندهٔ فرامرزنامهزبانو بگویم یکی داستان
زگفتار بیدار دل داستان
که هر روز بودی به عیش و شکار
نبودش به غیر از شکار هیچ کار
وزآن روی بشکفته چون گلستان
بشد صیت حسنش به هندوستان
سه شاه گرانمایه با آفرین
چو جیپور وجیپال و رای گزین
بدان حسن بانوی بسته شدند
به عشقش اسیر از شنیده شدند
نوشتند هریک خطی پیش زال
نمودند بر زال زر عجز وحال
سه نامه به یک معنی اندر سخن
تو گفتی سخن ها یکی بد زبن
سرنامه نام توانا خدای
که او داد فیروزی و نام و رای
خداوند بخشنده و دادگر
ازو بنده را زور و فر و هنر
برآرنده کار خواهندگان
به سمت پناه پناهندگان
که بر خاک درگاه او با نیاز
که نومید گردد تهی دست باز
