بخش ۴۵ - رفتن فرامرز و ایرانیان به جنگ کرگدن و کشته شدن کرگدن به دست فرامرز
سرایندهٔ فرامرزنامهچو یک هفته مستان شدند انجمن
جهان پهلوان گفت زان کرگدن
به نوشاد گفت ای شه بافرین
کجا باشد آن کرگدن در زمین
بدوگفت ز ایدر به فرسنگ بیست
چنان شد که کس را نشایدش زیست
سه فرسنگ بینی یکی مرغزار
گله گشته بر هر سوی ده هزار
یکی بیشه بینی سه فرسنگ راه
بدان بیشه کردن که آرد نگاه
همه کرگدن گردن افراخته
زمین را به دندان برافراخته
یکایک همه ژنده پیلان به تن
به هر بیشه و دشت و غار انجمن
چه غم دارد از گرز و کوپالشان
که شاید بریدن پی یالشان
یکایک شود مست و افتد به روی
چه گستهم و گرگین و فرزند گیو
جهان سوز گرسم که او بود نیو
به جایی که بد بیشه و کرگدن
چو شد کنده آنگه مغاک بلند
به خاک و به خاشاک چون شد نهان
کران تا کران یک به یک سو به سوی
دهل های بسیار و کوس و درای
دف و چنگ و افغان شیپور و نای
ز هر سو دوان کرگدن ده هزار
در آمد به هامون یکی رستخیز
ز افغان همی کرگدن در گریز
به هر سو که آمد یکی در میان
همه بیشه را آتش اندر زدند
چو زیشان همه بیشه ها بستندند
گریزان به هامون گروها گروه
ز هامون چو لشکر برآمد به تنگ
از آن دو گروهی درآمد به جنگ
همه ژنده پیلان کشیدند به خاک
گله گشته یک روی و بگریختند
همانا نشد زآن دوان بی شمار
به هرجا از آن گله بگریختند
همانا نشد زآن دوان بی شمار
به هر جا از آن گله بگریختند
به هر شوره ای گل برانگیختند
چه در چه فتاده چه کشته چه خست
چنان شد که یک تن ازیشان نرست
تهی گشت از کرگدن دشت و غار
یکی زان میان بر کرانه نشد
چو زان دد تهی شد همی دشت و غار
ز پیلان بجوشید کوس و مغاک
گرفته ز پیش و ز پس چاک چاک
خروشان به چاهسار سیصدهزار
جهان گشته چون ساز درنده وار
به هر جا یکی بد بکشتند زار
چنان دان که در دشت کین چند میل
چو دد شد یکایک به گیتی نهان
به هر جا که پیلی درانداختند
همه هفته در چاهساران بماند
بیفکنده کشته شده ژنده پیل
بر ایرانیان از جهان آفرین
ز نو خواند هر دم بسی آفرین
ددان را که بد بر تل انداختند
شه هندوان شاد دل گشت ازین
نه از دیو پیچد نه از تیره گرگ
سرانجام این بد چو ایدون بود
ندانم که تاکید ره چون بود
ببینم سر و مغز شیران ز کید
چو بینی همین کار و بار ددان
همه اینچنین تا به هند اندرون
به ایران شمارند خوار و زبون
تو گفتی که لشکر نیاید به کار
که بندند هنگام کین چون میان
چنین یک به یک در چه این آورند
به نیزه فلک بر زمین آورند
به پاسخ چنین داد کای نامدار
ز گرشسب و اترد تویی یادگار
شنیدم که چون رو به آورد زد
به کینه همی مرد بر مرد زد
هرآن گه که گشتی به آورد مست
یکی را گرفتی زدی بر دو مرد
که چون تو کسی سوی ما شد قرین
که ایمن کنی مرز هند از بدی
یکی هفته زان پس در آن مرغزار
به هر مرز کو بود سر سر نهاد
چو نوشاد از آن نامور شاد شد
از آن چاره پتیاره آزاد شد
سران های آن کرگدن سه هزار
همه هندوان شاد و خرم شدند
از آن برجهان جمله بی غم شدند
چنان بد همه کار و بار جهان
وزآن پس تو را باشد اندر جهان
ازین پس کنون رسم کید آوریم
بخش ۴۵ - رفتن فرامرز و ایرانیان به جنگ کرگدن و کشته شدن کرگدن به دست فرامرز - سرایندهٔ فرامرزنامه | ناهید