بخش ۱۳۹ - پاسخ فرامرز با ایرانیان
سرایندهٔ فرامرزنامهدلاور چو گفتار ایشان شنید
چو آتش ز باد دمان بردمید
دلش گشت از ایشان پر از رزم و کین
بر ابرو ز خشم اندر آورد چین
به روی دژم گفت با مهتران
که با من چه دارید سرها گران
بدین مهربانی و اندرز و پند
مدارید بازم ز نام بلند
که هر چند تند است گرد سوار
جوان زآزمایش بود نامدار
مرا گر به تن مهربانی کنید
دلم را بدین رزم و کین مشکنید
چو این رزم از ما کنند آرزوی
نپیچم به اندرز زین رزم روی
ندارم تن خود ز سختی دریغ
نه از رزم شیر و نه از گرز و تیغ
