بخش ۱۴۴ - رفتن فرامرز به سوی باختر و پراکنده شدن لشکر ایرانیان در کشتی از یکدگر
سرایندهٔ فرامرزنامهچو آمد از آن مرز و کشور به در
عنان کرد پیچان سوی باختر
ز خشکی از آن پس به دریا رسید
یکی بی کران ژرف دریا بدید
که پیوسته بود او به دریای چین
تو گفتی که غرقست در وی زمین
به یک سال کشتی گذشتی بر آن
بفرمود گرد جهان پهلوان
چهل پاره کشتی بپرداختند
بدان ژرف دریا برانداختند
ز چین و ز ماچین برآورد پیش
به آب اندرون مرد پاکیزه کیش
چو شش مه در آن ژرف دریا برفت
از آن پس که ماه اندرآمد به هفت
برآمد زناگه یکی تندباد
که ملاح از آن سو نبودش به یاد
همه کشتی از هم پراکنده کرد
ز دریا و کشتی برآورد گرد
سپاه و سپهبد ز هم دور کرد
دل و جان آن جمله رنجور کرد
از آن باد یکسر پریشان شدند
