شمارهٔ ۲۲
نیر تبریزیلوحش الله صنما این چه دهان است و لب است
خوشه چینان به هم آیید که وقت رطب است
نه در اندیشه فردا و نه در حسرت دوش
الله الله شب وصل تو چه فرخنده شب است
در قیامت می کوثر ز تو باد ایزآمد
مستی اشتر بختی نه زآب عنب است
شکر است آن نه تکلم رطبست آن نه دهان
نمکست آن نه تبسم عسل است آن نه لب است
سرو سرکش اگر اینقامت رعنا بیند
پیش رفتار تو از پای نیفتد حطب است
بی محابا مگذر از سرم ای شوخ عراق
زآب چشمم به حذر باش که شط العرب است
ای که گفتی سپر از پنجه خوبان مفکن
دیگری جو که مرا جیب تهور قصب است
مشکل آن است که هر حادثه را سببی است
جز ملال تو که از صحبت ما بی سبب است
شب هجران تو شدم به خیالی آری
خسته را لذت خمیازه تقاضای تب است
گبرم از مام و بدر بی خبر آیی بر من
