شمارهٔ ۹۰
معشوقه من قبله نما قبله نظر گشت تا گشت نظر با رخ چون آینه برگشت غرق کرم حیله گرانم که در آن کوی سفتم شبه دیده و هم سلک گهر گشت زد خنده شیرین نمکی بر دل ریشم اشکم به حلاوت شد و آهم ...

محمدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم هجری قمری در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ هجری قمری در آگرهٔ هند) از شاعران مؤلف و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی بهشمار میرود که بر جریانات شعری معاصر و بعد از خود تأثیری عمیق نهاد. وی پس از گذراندن تحصیلات، به شاعری روی آورد و برای آزمودن طبع، به کاشان که از مراکز مهم شعر پارسی در آن روزگار و محل تجمع شاعران سبک وقوع بود روی آورد و در چند مجلس طرح شعر بر شاعران معتبر سبک وقوع پیروز شد و سپس عازم هند گردید. وی با پیوستن به دربار جهانگیر شاه گورکانی هند و سپس بارگاه سپهسالار او خان خانان به ثروتی افسانهای دست یافت و مهمترین شاهکارهایش را در سالهای اقامت در هند آفرید تا آنکه به سال ۱۰۲۱ قمری در شهر آگره در اوج ثروت، شهرت، حرمت و محبوبیت درگذشت.
معشوقه من قبله نما قبله نظر گشت تا گشت نظر با رخ چون آینه برگشت غرق کرم حیله گرانم که در آن کوی سفتم شبه دیده و هم سلک گهر گشت زد خنده شیرین نمکی بر دل ریشم اشکم به حلاوت شد و آهم ...
از حسرت من حاصل دوران همه ذوق وز کام دلم نصیب حرمان همه ذوق شام عمرم چو مرگ عاصی همه غم روز مرگم چو عید طفلان همه ذوق
جز محبت هرچه بردم سود در محشر نداشت دین و دانش عرض کردم کس به چیزی برنداشت هر عمل را اجر سنجیدند در میزان حشر قیمت چشم پرآبم چشمه کوثر نداشت از دلم در عشق سوزی ماند و از جان شعله ا...
یک قوم مسافر ز سرمایه خجل جویای تو گشته ایم منزل منزل نرخ خبر تو نیست هرچند که ما جان بر سر جان نهیم و دل بر سر دل
عشق است که علم دو جهان مختصر اوست مجموعه احوال دو عالم خبر اوست صد راهزنم در صف اندیشه نشسته حرز دل آگاه نشین از نظر اوست بیگانگیش بار دهد اشک ندامت این تخم همانست که طوفان ثمر اوس...
می آمد و صد سپاه ناز از دنبال جولان به زمین و آسمانش پامال یک دیدن و کشور از جنون شورانگیز یک جلوه و عالم از پری مالامال
خواهم این بستان پرغم را به شوری درشکست این قفس تنگست بر مرغ تو بال و پر شکست روزگار از خاطرم چون نیل از رخسار شست آسمان بر آتشم چون عود در مجمر شکست پای از پیش آمد و کارم ز پس دامن...
دنباله دو خاطر خودرای خودم بی زحمت ره آبله پای خودم صد پرده درم ز خود نیایم بیرون صد مرحله پیمایم و بر جای خودم
دل به قرب و بعد ازو مهجور نیست از نظر دورست وز دل دور نیست گرچه زان نورست روشن دیده ها دیده ها را طاقت آن نور نیست شمع مجلس تیغ غیرت آختست نیست یک پروانه کو رنجور نیست عجز واصل شد ...
یک معرکه خویش را به جایی نزدیم یک مرتبه حرف خون بهایی نزدیم صد قافله شهید بر ما بگذشت ما مرده چنان که دست و پایی نزدیم
عشق عصیانست اگر مستور نیست کشته جرم زبان مغفور نیست عشق در صنعت تصرف می کند در میان فرهاد جز مزدور نیست آن که منصورست بر دارش کشند این اناالحق گوی خود منصور نیست برتر از عشق است حا...
اندر ره و بی ره همه جا گردیدیم با مؤمن و کافر آشنا گردیدیم بتخانه و کعبه ام به مقصد نرساند ره پای و سری نداشت و اگر دیدیم
هیچ راز از دیده صاحب تمیزان دور نیست تا به صدر از لب خبر دارم ولی دستور نیست هرکه از معشوق غافل گشت لذت درنیافت دیده بی معرفت را در دو دنیا نور نیست گل گریبان چاک و نرگس مست رفتند ...
از کعبه به دیر باده کش می آرم وز خاک به سوی شعله غش می آرم کو می که بر آتشم فشاند آبی کز چشمه زمزم العطش می آرم
هرکس شهید آن مژه های درازنیست در شرع بر جنازه آن کس نماز نیست محمود را گرچه جهان زیر خاتمست جایی بهش ز گوشه چشم ایاز نیست شه را چو پرده از رخ شاهد برافکنند چشمش سوی خراج خطا و طراز...
دامی ز نماز گرد خود بافته ام خود را ز میان آن برون یافته ام از توبه اگر توبه کنم نیست عجب در توبه ز توبه روی برتافته ام
گشت دوزخ شرری ز آتش سودایش ریخت شد قیامت قدری فتنه زبالایش ریخت هرکه را زلف جوی مشک به پیمانه فکند خنده مشتی نمک سوده به صهبایسش ریخت حسن در پرده نهان بود که نقد دو جهان عشق از کیس...
یک چند پی امید می گردیدم خار و خس حرمان ز رهش می چیدم دیدم که سر از کوی که برمی آرد پا بر سر آرزوی دل مالیدم
قرعه بر وصل زند دیده و سامانش نیست کاین خیال دید از آن چشم که حیرانش نیست نرگس از گردش چشمت به شراب افتادست می پرستیست که مخمور به دورانش نیست شد ز شرم قلمت خضر نهان در ظلمات که به...
طبعی چو رخ حورسرشتان دارم اما چو ریاض تشنه کشتان دارم بس ساده ضمیر و راستگو آمده است این آینه در نمد ز زشتان دارم