شمارهٔ ۲۲۸
نشاط اصفهانیخیر مقدم عشق آمد باز و غم رفت از میان
مقدم او هم مبارک باد بر دل هم به جان
بود جان بیت الحزن وز مقدمش دارالسرور
بود دل دارالفتن وز موردش دارالامان
در رهش از بی خودی ما را بساط اندر بساط
با وی از کالای هستی کاروان در کاروان
رهبر گم کرده راهان بی سراغ و بی چراغ
رایض توسن خیالان بی رکاب و بی عنان
