شمارهٔ ۱۷
نشاط اصفهانیپیش که آسمان دهد زیب سریر خاوری
خسرو شرق پا نهد بر سر تخت گوهری
بر اثر مسبحان مرغ سحر نشیدخوان
نی ز حجاز و اسفهان یا که به تازی و دری
از اثر سرود آن دیده نبسته اختران
چشم گشودم و نمود آب بچشم اختری
ناگه از لب سروش آمدم این سخن بگوش
ای که نشسته ای خموش از چه بغفلت اندری
برج فلک پر از صور جمله دلیل و راهبر
بر رقم مقدری بر قلم مصوری
در بن خوشه داس بین گاونگر خراس بین
بر در پیر آس بین جای گزیده مشتری
داشت ردای زاهدان خرقه ی صوفیانه شب
جیب درید ناگهان بر در دیر خاوری
ریخت ز رخ بسی عرق برد چو زآتش شفق
