بخش ۸۷ - سرود گفتن باربد از زبان خسرو
نظامی گنجوینکیسا چون ز شاه آتش برانگیخت
ستای باربد آبی بر او ریخت
به استادی نوایی کرد بر کار
کز او چنگ نکیسا شد نگونسار
ز ترکیب ملک برد آن خلل را
به زیرافکن فرو گفت این غزل را
ببخشای ای صنم بر عذرخواهی
که صد عذر آورد در هر گناهی
گر از حکم تو روزی سر کشیدم
بسی زهر پشیمانی چشیدم
گرفتم هرچه من کردم گناه ست
نه آخر آب چشمم عذرخواه ست
پشیمانم ز هر بادی که خوردم
گرفتارم به هر غدری که کردم
قلم در حرف کش بی آبی ام را
شفیع آرم به تو بی خوابی ام را
