بخش ۵۳ - جنگ پنجم اسکندر باروسیان
دگر روز کین طاق پیروزه رنگ برآورد یاقوت رخشان ز سنگ الانی سواری چو غرنده شیر برآمد سیاه اژدهایی به زیر یکی گرز هفتاد مردی بدست که البرز را مغز درهم شکست مبارز طلب کرد و می کشت مرد
۶۳ شعر از نظامی گنجوی
دگر روز کین طاق پیروزه رنگ برآورد یاقوت رخشان ز سنگ الانی سواری چو غرنده شیر برآمد سیاه اژدهایی به زیر یکی گرز هفتاد مردی بدست که البرز را مغز درهم شکست مبارز طلب کرد و می کشت مرد
چنین تا یکی روز کاین چرخ پیر برآورد گوهر ز دریای قیر دگر باره میدان شد آراسته ز بیغولها نعره برخاسته ز لشگرگه روس بانگ جرس به عیوق بر می شد از پیش و پس کشیدند صف قلب داران روس وزان
سپیده چو سر برزد از باختر سیاهی به خاور فرو برد سر سپه را برآراست خاور خدیو در اندیشه زان مردم آهنج دیو سوی میمنه رومی و بربری چو یاجوج در سد اسکندری سوی میسره تنگ چشمان چین شده تن
بیا ساقی آن رنگ داده عبیر که رنگش ز خون داد دهقان پیر بده تا مگر درآید به چنگ دهد رنگ و آبش مرا آب و رنگ سپاه سحر چون علم برکشید جهان حرف شب را قلم درکشید دماغ زمین از تف آفتاب به