بخش ۲۹ - سخا به مستی
حکیم نزاری قهستانیبه مستی سخاوت بود نا پسند
اگر عاقلی بشنو این طرفه پند
گرت بخشش از حد و انصاف رفت
دریغا که نامت به اتلاف رفت
وگر خود به ناحق کنی با وجود
دریغا که امساک بهتر که جود
ازین یک به حسرت ندامت خوری
وزان یک به غیرت ملامت بری
سخاوت که از طبع خیزد جداست
تکلف سخا نیست عکس سخاست
به مستی اگر حاتم طی بود
چو بخشش کند نام بر می بود
همین باز گویند کز روی دست
چنین ها بسی آید از مرد مست
به مستی ز چیزی که بخشیده اند
خطاهای مستان پسندیده اند
پسندیدة عقل بخشودن است
که بخشوده در بخشش افزودن است
مقامات بخشایش آسایش است
که بخشش هم از فیض بخشایش است
به مستی ببخشای بر زیر دست
