بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس بیقیاس و حمد بیحد مر آن کنز خفا را باد سرمد که چون روز ازل زاجبت دم زد ز خلوتخانه در بیرون قدم زد پی اظهار حسن آیینه ها ساخت بهر آیینه عکسی پرتو انداخت چه حسنش کرد در آیینه خا
۱۵ شعر از نورعلیشاه
سپاس بیقیاس و حمد بیحد مر آن کنز خفا را باد سرمد که چون روز ازل زاجبت دم زد ز خلوتخانه در بیرون قدم زد پی اظهار حسن آیینه ها ساخت بهر آیینه عکسی پرتو انداخت چه حسنش کرد در آیینه خا
عارفی دید دنیا را در عالم رؤیا دختر جمیله با قامت رعنا داغهایش بر جبین مبین و جراحتها بر پشت پای نگارین پرسید که این داغ چراست و این جراحت از کجاست گفت بسیاری از جوانمردان هستند که
وقتی در ارض اقدس مشهد مقدس در کاروانسرایی با درویش بینوایی هم حجره بودیم و همسفره روزها قرص خورشیدمان زیب خوان و شبها از خوشه پروین زبیب قوه روان پیوسته بر سفره قناعت میهمان و شخص
حکیمی با حذ اقترا شنیدم که باب طبابت گشاده بود و مریضه حامله را مداوا مینمود اتفاقاروزی با دم روح افزا از دارالشفاء درآمده بعزم زیارت اهل قبور در کوچه عبور میکرد جمعی را دید دست پر
روزی به قبرستانی درگذر بودم و در بحر آفرینش غوطه ور مشعل زرین مهر از سقف سیمین سپهر فروزان بود و صحن زمین از تابش آن سوزان شراره هوا درسر شعله ور شد و پشت پا از عرق جبین تر آفتاب ج